هامش
- دوستى ومحبت يزيد به دوزخ مىشوم . » وامام حسن را براي انجام اين مهم مسموم وشهيد ساخت ؛ آن وقت در كار امام حسين آنگونه وصيت نهاد ؛ چنانكه تحقيقى كافى در اين مادة تقرير يافت وتمام انديشه أو وپسرش اين بود كه برخلاف رأى پيغمبر كار كنند ودين حنيف را برافكنند ؛ واگرنه بس ضعيف گردانند وذريهء رسول را براندازند ودعاى پيغمبر را در بركت نسل حسين عليه السلام ديگرگون نمايند ، اما كجا هستند تا هماكنون بنگرند كه از نسل خبيث بنى أمية در جمله روزگار اثر وآثار نيست وذريهء رسول مختار در تمامت روى زمين به شماره بيرون از حد حصر وشمار وبر مراتب عزت وافتخار وحشمت واعتبار پايدارند .
« واللَّهُ مُتِمُّ نُوره ولو كَرِهَ الكافرونَ » 10 .
بالجملة به رشته آن خبر كه اندريم ، باز شويم شيخ طريح مىگويد : در آن هنگام رايات نمودار وبانگ تكبير صغير وكبير بلند گرديد وناگاه صداى هاتفى را شنيدند وشخصش را نديدند كه مىگفت :جاؤوا برأسكَ يا ابنَ بنتِ محمّد * مترمّلًا بدمائه ترميلا
لا يوم أعظم حسرة من يومه * وأراه رهيناً للمنون قتيلا
فكأ نّما بك يا ابن بنت محمّد * قتلوا جهاراً عامدين رسولا
ويكبِّرون إذا قتلت وإنّما * قتلوا بك التّكبير والتّهليلا 11ومعلوم باد كه اين اشعار به ديك الجن عبد السلام شاعر نسبت دادهاند ودر سال يكصدو شصتو يكم متولد گرديد ودر زمان متوكل وفات كرده است ودر بعضي كتب اخبار اين اشعار را به خالد بن سعدان منسوب داشتهاند كه در مرثيه امام حسين عليه السلام گفته است وهم مواقع قرائت اين اشعار را مختلف نوشتهاند ؛ گاهى به روايت صاحب عوالم در نيمه شبى در بصره از هاتفى مرقوم داشته ، ودر نگارش اشعار به اختلاف رفته ؛ گاهى در ورود أهل بيت از هاتفى مسطور داشتهاند ، چنانكه مسطور شد ؛ وگاهى بيش وكم در ديگر مقامات براي استشهاد به اعمال قبيحهء مردم كوفه وشام از ديك الجن ياد كردهاند ونيز نسبت قرائت اين ابيات را چنانكه از اين پس أشارت رود ، به غير از هاتف نيز دادهاند وسيد عليه الرحمة مرقوم نموده است كه : يكى از فضلاى تابعين چون در شام مشاهدهء رأس شريف امام حسين عليه السلام را نمود ، يك ماه خويشتن را از تمامت أصحاب خود مخفى داشت ؛ چون بعد از آن مدت أو را باز ديدند ، از سبب آن كار پرسش نمودند . گفت : مگر نديديد چه بليتى ومصيبتى برپا كرديد ؟ ! آن وقت اشعار مذكور را خواند . اى عجب كه بر اين اختلاف رفتهاند وأشارت نكردهاند .
« اللَّهمّ إلّاأن يقال » ديك الجن يا خالد بن معدان اين شعر را تضمين نموده باشند ، يا اينكه مقصود علماى خبر وأحاديث از نسبتدادن ايناشعار را بهقرائت آن روزگاران زبان حال ايشان باشد ؛ وگرنه خود چگونه در يكجاى از زبان هاتف در هيجان آن مصيبات مسطور وبه ديگرى جاى استشهاداً كساير الأبيات به ديك الجن وديگر شعراء منسوب مىدارند ؛ واللَّه تعالى اعلم .
1 . عوار : عيب ، نقص .
2 . علي عليه السلام بعد از پيغمبر بهترين مردمان است . « مردم » نيز به منزله زمين و « وصى » به منزله آسمان است .
3 . تجاهر : آشكار وظاهر كردن . -