هامش
- شهيدان را در مجلس أو است ؟ يا نهادن سر پسر فاطمه در تشت زر واشاره به چوب خيزران با لب ودندان جگرگوشه ختم رسولان است ؟ ويا درآوردن سر مبارك پسر بو تراب در محل قمار وشرب است ؟ يا آن مكالمات ومخاطبات با سيد الساجدين وأهل بيت طاهرين است ؟ يا منزل ساختن ايشان را در زندان وخرابه ؟ يا سب آل رسول در مسجد دمشق است ؟ يا آن مجاوبات حضرت زينب وامّ كلثوم وسكينه است ؟ يا ويراني كعبه وقتل مردم مدينه است ؟ وشيوع غنا وملاهي وفسق وفجور وساز وطنبور وتجاهر 3 عموم ناس در زمان أو به معاصي وملاهي در مكة ومدينه وديگر بلاد است ؟ يا آهنگ كشتن سيد سجاد ، يا انكار وحى ونبوت رسول پروردگار عباد است ؟ كه آشكارا وواضح گفت :لَعِبَت هاشمُ بالمُلكِ فلا * خبرٌ جاء ولا وحيٌ نزَليا اظهار كيد وكين با پيغمبر مختار صلى الله عليه وآله وسلم است ؟ كه همى گفت : « صاح الغراب فقلت صح أو لا تصح فلقد قضيت من النّبيّ ديوني » 4 يا اينكه بعد از آن خطبه دختر أمير المؤمنين كه سنگ را آب كردى ؛ وزمين وآسمان را بىتاب ساختى ؛ أو گفت :يا صيحة تحمدُ مِن صوائح * ما أهون الموتَ على النّوائح 5يا در آن غزليات كفر آيات أو است ؟ كه بر دين عيسى بن مريم مريم رطاح مادم طلبد ؛ يا از آن است كه پس از اين اعمال نكوهيده در كفر ونفاق ومعصيتي وگناه به خوف وخشيت يا پشيمانى وندامت رفت ؟ مگر نه آن است كه مانند ابن جوزي ، متورخى از أهل سنت وجماعت مىنويسد كه : « واقدى وابن الحق وهشام بن محمد روايت كردهاند كه جماعتى از أهل مدينه در سال شصتودوم هجرى پس از شهادت امام حسين عليه السلام بر يزيد پليد وفود 6 نمودند وأو را نگران شدند كه شرب خمر وطنبور وكلاب 7 مىنمايد ؛ لذا چون به مدينه مراجعت كردند ، به سب وشتم أو لب گشادند وأو را از امارت خلع نمودند وعامل أو عثمان ابن محمد بن أبي سفيان را بيرون كردند وگفتند : « ما از نزد مردى آمديم كه أو را دين وآيين نيست وهماره مست طافح 8 است ونماز نمىگزارد . پس با عبداللَّه بن حنظلة الغسيل 9 بيعت كردند و [ عبداللَّه بن ] حنظله هم گفت : « يا قوم ! سوگند با خداى ما بر يزيد خروج نكرديم مگر وقتي كه بيمناك شديم كه به سبب معاصي أو از آسمان بر ما سنگ فرود آيد . چه يزيد در ارتكاب محرمات به آنطور بىباك است كه مادران ودختران وخواهران را تزويج مىنمايد وشرب خمر مىكند ونماز به پاى نمىدارد ، وأولاد پيغمبران را مىكشد . »
چون اين اخبار گوشزد آن ظالم جبار شد ، به قتل وسبى مردم مدينه ونهب أموال ايشان فرمان داد . با اينكه از رسول خداى أحاديث واخبار در نكوهش آن كس كه مردم مدينه را بيازارد رسيده است ؛ مگر نه آن است كه يزيد همان كس باشد كه علماى بزرگ ورؤساى ملت أهل سنت وجماعت بر لعن وكفر أو متفق هستند ؟ پس نشايد بر پارهاى اعمال أو يا رقت وبكاى أو ولعن كردن أو ابنزياد را ، يا اينكه به آهنگ قتل پسر زياد است ؛ أو را در باطن نادم وپشيمان دانست واين نكرا وشيطنت وحيلتي است كه در پدرش معاوية به طور أكمل موجود بود وبا پسر نكوهيده سير موروث گشت ؛ مگر نه آن بود كه معاوية با اينكه از اخلاق پسرش يزيد كاملًا مطلع بود وبراي تقرير ولايت چه تدابير به كار برد ؛ واز مردم روزگار ورؤساى قبايل وهانى بن عروه با چه وعده ووعيدها وبخشش أموال از بهر أو بيعت بگرفت ؛ وهمى گفت : « من به -