تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
فركبَ هواه ، واستحسن خطأه ، وعظم رجاؤه ، فأخلفه الأمل ، وقصرَ عنه الأجل ، فقلّت منعته وانقطعت مدّته ، وصارَ في حفرته رهيناً بذنبه ، وأسيراً بجرمه . ثمّ بكى وقال : إنّ أعظم الأمور علينا علمنا بسوء مصرعه ، وقُبح منقلبه ، وقد قتل عترة الرسول ( ص ) ، وأباح الحُرمة ، وحرق الكعبة ، وما أنا المتقلِّد أموركم ، ولا المتحمِّل تبعاتكم ، فشأنكم أمركم ، فوَ اللَّه لئن كانت الدّنيا مغنما لقد نلنا منها حظّاً ، وإن تكن شرّاً فحسب آل سفيان ما أصابوا منها . فقال له مروان بن الحكم : سنّها فينا سنّة عمريّة ، فقال : ما كنتُ أتقلّدكم حيّاً وميتاً ، ومتى صار ابن يزيد مثل عمر ، ومَنْ لي برجلٍ مثل رجال عمر . « 1 » اليعقوبي ، التّاريخ ، 2 / 240 - 241 ( ط الحيدرية )
هامش
( 1 ) - سپس معاوية بن يزيد بن معاوية كه مادرش أم هاشم دختر أبو هاشم بن عتبه بن ربيعه بود ، چهل روز وبه قولي چهار ماه حكومت كرد وروشى نيكو داشت وبراي مردم سخنرانى كرد وگفت : « پس از حمد وثناى خداوند ، اى مردم ، ما به وسيلهء شما امتحان شديم وشما به وسيلهء ما ، از آن كه ما را خوش نداريد واز ما بدگوئى مىكنيد بىخبر نيستيم . همانا نياى من معاوية بن أبو سفيان با كسى در امر خلافت به نزاع پرداخت كه درخويشاوندى با پيامبر خدا از أو سزاوارتر ودر اسلام از أو شايسته‌تر بود ، كسى كه پيشرو مسلمانان بود واوّل مؤمنان وپسر عموى پيامبر پروردگار جهانيان وپدر فرزندان خاتم پيمبران ، جد من نسبت به شما گناهانى مرتكب شد كه مىدانيد وشما هم با أو چنان رفتار كرديد كه انكار نداريد ، تا مرگش فرا رسيد ودر گرو عمل خويش گرفتار آمد . سپس پدرم را عهده‌دار حكومت ساخت با اين كه از أو اميد خير نمىرفت ، پس بر مركب هوس نشست وگناه خود را نيكو شمرد واميدش بسيار شد . ليكن آرزو به دستش نيامد واجل دست أو را كوتاه ساخت ، نيرومندى أو به انجام رسيد ومدت أو سرآمد ودر گورش گرو گناه وأسير بزهكارى خويش گرديد . » سپس گريه كرد وگفت : « نا گوارترين چيزها بر ما آن است كه بد مردن وبه رسوائى بازگشتن أو را مىدانيم ، چه أو عترت پيامبررا كشت وحرمت را از ميان برد وكعبه را سوزانيد ومن آن نيم كه امر شما را به عهده گيرم ومسئوليت‌هاى شما را تحمل كنم ، اكنون خود دانيد وخلافت خود ، به خدا قسم اگر دنيا غنيمت است ، ما بهره‌اى از آن برديم ، واگر هم خسارت است آل أبو سفيان را همانچه از آن به دست آورده‌اند ، بس است . » مروان بن حكم به أو گفت : « به روش عمر خلافت را به شورى واگذار . » گفت : « نه زنده ونه مرده كار شما را به عهده نمىگيرم ، وكي پسر يزيد مانند عمر بوده است ، وكجا مىتوانم يك مرد مانند مردان عمر پيدا كنم ؟ » آيتي ، ترجمهء تاريخ يعقوبي ، 2 / 195 - 196