هامش
- حضرت مشاركت نجست ؛ جز آنكه بلايى در جان وخانمانش فرود گشت . »
پيرى فرتوت از ميانهء آن جماعت گفت : « سوگند به خداى در قتل أو حاضر ومعين بودم . وتاكنون هيچ امرى مكروه نديدهام وبه ناگوارى دچار نيفتادهام . »
مردمان از سخنش در خشم شدند ودر اينحال چراغ را فروغ كاستن گرفت . از نفت روشن بود وآن شيخ به اصلاح چراغ برخاست . در ساعت شعله در انگشتانش فروزان شد وآن پير بر آن فروز دميدن گرفت تا مگر خاموش دارد . آتش از انگشتش به ريشش درافتاد وآن فرتوت بىهوشانه ومبهوت بيرون تاخت وبه سوى آب شتاب گرفت وخويشتن را در نهرى فرو افكند . آتش برفراز سرش زبانه همى آورد وچون سر از آب بركشيدى ، در رويش درافتادى ؛ چندان كه از آتش اين جهان به آتش آن جهان شتابان گرديد .
راقم حروف گويد : چنان مىنمايد كه اين دو حكايت يكى باشد ودر تغيير عبارت شبهتى رفته باشد .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 356 - 357
عبداللَّه الدامغاني روايت مىكند كه شبى در « سوق العروس » از شهادت امام حسين عليه السلام سخن به ميان آمد . يكى گفت : « از قاتلين آن حضرت كسى باقي نماند . »
مردى حاضر بود . گفت : « من يكى از ايشانم وبه هيچ رنجى والمى مبتلا نشدم . »
آنگاه خواست كه با انگشت فتيلهء چراغ را اصلاح كند ، آتش در دست أو افتاد . فرياد برداشت ، آتش زيادتى كرد وخود را در فرات افكند . چون سر از آب برمىآورد ، آتش أو را مىگرفت وچون سر در آب فرو مىبرد ، آتش در بالاى سر أو مىايستاد تا به دوزخ واصل شد .
بيرجندى ، كبريت احمر ، / 239 - 240