وأخرج أيضاً عن السّدِّيّ أنّه ضاف رجلًا بكربلاء ، فتذاكروا أنّه ما شرك أحد في دم الحسين إلّامات أقبح موتة ، فكذّب المضيف وقال : أنا ممّن حضر موته ولم يحصل عليَّ شيء . فقام آخر اللّيل يصلح السِّراج ، فوثبت النّار في جسده ، فأحرقته وهو يتكلّم .
قال السّدِّيّ : فأنا واللَّه رأيته كأ نّه حممة . « 1 »
الصّبّان ، إسعاف الرّاغبين ، / 213 - 214
هامش
- بودند وتا حال بلايى به من نرسيده است ومدار شيعيان به دروغ است . »
چون ما آن سخن را از أو شنيديم ، ترسيديم واز گفته خود پشيمان شديم . در آن حالت نور چراغ كم شد . آن بىنور دست دراز كرد كه چراغ را اصلاح كند . همين كه دست را نزديك چراغ رسانيد ، آتش در دستش مشتعل گرديد وچون خواست كه آن آتش را فرو نشاند ، آتش در ريش نحسش افتاد ودر جميع بدنش شعله كشيد . پس خود را در آب فرات افكند . چون سر به آب فرو مىبرد ، آتش در بالاى آب حركت مىكرد ومنتظر أو مىبود تا سر بيرون مىآورد . چون سر بيرون مىآورد ، در بدنش مىافتاد . وپيوسته بر اين حال بود تا به آتش جهنم واصل گرديد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 782 - 783
( 1 ) - از محمد بن سليمان از أعمش مروى است كه گفت : گاهى كه در زمان حجاج مراجعت گرفتيم واز كوفه با جماعتى از مردم خودمان پوشيده وپنهان بيرون شديم ، به كربلا درآمديم ودر آنجا مكاني از بهر سكون نيافتيم . پس منزلي از نى بساختيم ودر كنار فرات فرود شديم تا در آن منزل پناه بريم . در اين حال مردى ناشناس وغريب بديديم . گفت : « مرا رخصت دهيد تا در اين شب در اين منزل به پاى برم . چه مردى عابر سبيل هستم . »
أو را أجابت كرديم . چون آفتاب سر بهكوه كشيد وظلمت شب جهان درسپرد ، چراغى از نفت افروخته ساختيم وگرد هم بنشستيم . از حسين عليه السلام ومصيبت وقتل آن حضرت سخن همى رانديم وهمى گفتيم كه هيچ كس از قتله آنحضرت به جا نماند ، جز آنكه خداوند بليتى در بدنش افكند .
آن مرد گفت : « همانا من نيز در جملهء قاتلان أو بودم . سوگند به خداى گزندى به من نرسيد وشما آنچه گوييد از روى كذب ودروغ است . »
ما خاموش شديم وچراغ خاموشى گرفت . آن مرد به پا شد تا فتيلهء چراغ را با انگشت خود اصلاح نمايد . پس كف أو را آتش فرو گرفت واز آن سوز جگردوز فريادكنان بيرون تاخت واز بيم جان خود را در فرات بيفكند تا مگر آن آتش جگرتاب را به آن آب بنشاند . سوگند به خداى نگران بوديم كه چون سر به آب فرو بردى ، آتش روى آب در تاب بود وچون ناچار سر بيرون كشيدى ، زبانهء آتش أو را فرو گرفتى وأو را به آب دربردى وچون سر برآوردى همچنان أو را فرو گرفتى وبر اينگونه به پاى برد تا از آن آتش تابنده به نيران جاويدان شتابنده گشت .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 356
وديگر در « ثواب الأعمال » از يعقوب بن سليمان مروى است كه گفت : شبى با ياران خود از هر در حديث مىرانديم تا از مقتل حسين عليه السلام سخن درميان آمد . يكى از ياران گفت : « هيچ كس در قتل آن -