الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 329 / عنه : البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 5 - 6 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 440 ؛ مثله السّيِّد هاشم البحراني ، مدينة المعاجز ، / 262 - 263 ؛ المجلسي ، البحار ، 45 / 193 - 194 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 512 - 513 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين « 1 » ، 2 / 59 - 60
وروي عن رجل أسديّ قال : كنت زارعاً على نهر العلقميّ بعد ارتحال عسكر بني أميّة ، فرأيت عجائب لا أقدر أحكي إلّابعضها ، وهو إذا هبّت الأرياح تمرّ عليَّ نفخات كنفخات المسك والعنبر وإذا سكنت أرى نجوماً تنزل من السّماء إلى الأرض وترقى من الأرض إلى السّماء وأنا منفرد مع عيالي ، ولا أرى أحداً أسأله عن ذلك ، وقبل غروب
هامش
- بويى بسيار نيكوتر از بوى مشك وعنبر به مشام من مىرسيد وپيوسته مىديدم كه ستارهها از آسمان به زير مىآمدند وبه نزديك بدن آن نجوم فلك امامت وخلافت وبالا مىرفتند . من با عيال خود تنها در آن صحرا بودم وكسى را نمىديدم كه حقيقت أحوال را معلوم كنم .
چون نزديك غروب شد ، سياهى شخصي را مىديدم كه پيدا مىشد از جانب قبله ودر ميان كشتگان داخل مىشد . چون صبح مىشد ، برمىگشت . من گمان مىكردم كه شير است كه به دريدن وخوردن آن كشتگان مىآيد . چون نظر كردم ، آسيبى به آن بدنها نرسيده بود . من از مشاهدهء اين أحوال تعجب مىكردم وبا خود مىگفتم : « مىگفتند كه اينها خارجىاند وبر خليفهء زمان خروج كردهاند . پس من چه سبب اين غرايب از ايشان مشاهده مىكنم ؟ »
پس در يكى از شبها با خود قرار كردم كه به خواب نروم ، شايد حقيقت حال ايشان بر من ظاهر گردد . چون شام شد ، باز آن شخص ظاهر شد ومن متوهم شدم كه مبادا شير باشد وقصد من كند . در آن انديشه بودم كه در ميان كشتگان داخل شد وبه نزديك يكى از آن بدنها رفت كه مانند آفتاب ، نور از جسد منور ساطع بود . أو را دربرگرفت ورو بر بدن أو مىماليد . از مشاهدهء اين حال در حيرت بودم . چون هوا بسيار تاريك شد ، ديدم كه شمعها ومشعلهاى بسيار در آن صحرا روشن شد واز روز روشنتر ، وناگاه صداى شيون ونوحه وزارى وتپانچه بر رو زدن وسينه خراشيدن از جميع آن عرصه بلند شد . گويا آن صدا از زير زمين مىآمد ويكى از آنها مىگفت : « وا حسيناه ! وا اماماه ! »
من بر خود لرزيدم وبا هزار ترس وبيم به نزديك آن صدا رفتم وأو را به خدا ورسول سوگند دادم كه : « شما كيستيد وسبب نوحه شما چيست ؟ »
گفت : « ماييم جنيان وهر شب تا صباح بر حسين تشنه لب شهيد غريب نوحه مىكنيم . آنكه تو گمان شير مىكنى ، شير خدا علي بن أبي طالب عليه السلام پدر أو است كه هر شب مىآيد ونزد أو گريه ونوحه مىكند . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 771 - 772
( 1 ) - [ حكاه في المعالي عن البحار ] .