ولولا ما كادوه به من أنّهم حالوا بينه وبين الماء لم يقدروا عليه إذ هو الشّجاع القرم الّذي لا يزول ولا يتحوّل ، ولمّا منعوه وأصحابه الماء ثلاثاً ، قال له بعضهم : انظر إليه ، كأ نّه كبد السّماء لاتذوق منه قطرة حتّى تموت عطشاً . فقال له الحسين : اللَّهمّ اقتله عطشاً ، فلم يرو مع كثرة شربه للماء حتّى مات عطشاً . « 1 »
ابن حجر الهيتمي ، الصّواعق المحرقة ، / 118
عن هشام بن محمّد الكوفيّ ، عن أبيه ، عن جدِّه قال : كان رجل من أبان بن دارم
هامش
( 1 ) - گويند : اگر نه اين بودى كه آن ظلمه ميان حسين عليه السلام وآب حائل شده بودند ومنع آشاميدن آب از وى مىكردند ، هرگز بر وى قدرت نمىيافتند . به واسطهء كثرت شجاعت ومردانگى كه داشت . نقل است كه سه روز منع آب از حسين عليه السلام وأصحاب أو كردند . در آن أيام شخصي از لشگر اعدا ، وى را گفت : 1 « آب را ببين كه چون جگرگوشه آسمان است قطرهاى از آن نمىچشى تا به تشنگى بميرى ؟ » 1
حسين عليه السلام گفت : « اللَّهمّ اقتله عطشاً ؛ بار خدايا ! أو را به تشنگى بكش . »
بعد از آن هرچند آب خورد ، سير نشد تا وقتي كه بمرد .
1 - 1 . [ ترجمهء متن صحيح نبود ] .
جهرمى ، ترجمهء صواعق المحرقة ، / 342 - 343
ايضاً ، ابن شهرآشوب وديگران روايت كردهاند كه حضرت سيّد الشهدا عليه السلام در صحراى كربلا تشنه شد . خود را به كنار فرات رسانيد وآب برگرفت كه بياشامد . ملعونى تيرى به جانب آن جناب انداخت كه بر دهان مباركش نشست . حضرت فرمود : « خدا هرگز تو را سيراب نگرداند ! »
پس آن ملعون تشنه شد وهرچند آب مىخورد ، سيراب نمىشد تا آنكه خود را به شط فرات افكند وچندان آب آشاميد كه به آتش جهنم واصل گرديد .
ايضاً روايت كردهاند كه چون امام حسين عليه السلام از آن كافران جفاكار آب طلبيد ، بدبختى در ميان آنها ندا كرد كه : « يا حسين ! يك قطره از آب فرات نخواهى چشيد تا آنكه تشنه بميرى يا به حكم ابن زياد درآيى . »
حضرت فرمود : « خداوندا ! أو را از تشنگى بكش وهرگز أو را ميامرز . »
پس آن ملعون پيوسته « العطش » فرياد مىكرد وهرچند آب مىآشاميد ، سيراب نمىشد تا آنكه تركيد وبه جهنم واصل شد .
وبعضي گفتهاند كه آن ملعون عبداللَّه بن حصين ازدى بود وبعضي گفتهاند كه حميد بن مسلم بود .
ايضاً روايت كردهاند كه ولد الزنايى از قبيلهء دارم تيرى به جانب آن حضرت افكند بر حنكش آمد . حضرت آن خون را مىگرفت وبه جانب آسمان مىريخت . پس آن ملعون به بلايى مبتلا شد كه از سرما وگرما فرياد مىكرد ، آتشى از شكمش شعله مىكشيد ، پشتش از سرما مىلرزيد ، در پشت سرش بخارى روشن مىكردند از پيشرو باد مىزدند أو را ، يخ بر شكمش مىچسباندند ، از تشنگى فرياد مىكرد وهرچند آب مىخورد ، سيراب نمىشد تا آنكه شكمش پاره وبه جهنم واصل شد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 781 - 782