تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
العهود ، وقضيت لها بعض الحقوق الأوائل ووقيتها من وقع الجنادل ، وخدمتها خدمة العبد المطيع ، وبذلت لها جهد المستطيع ، فرشت لتلك الخدود والأوصال فرش « 1 » الإكرام والإجلال ، وكنت أبلغ منيتي من اعتناقها وانوِّر ظلمتي بإشراقها فيا شوقاه إلى تلك الأماني ويا قلقاه لغيبة أهلي وسكّاني ، فكلّ حنين يقصر عن حنيني وكلّ دواء غيرهم لايشفيني ، وها أنا « 2 » قد لبست لفقدهم أثواب الأحزان وأنست بعدهم بجلباب الأشجان ، وأيست أن يلمّ بي التجلّد والصّبر وقلت : يا سلوة الأيّام موعدك الحشر . « 3 » ابن طاووس ، اللّهوف ، / 203 - 207 / عنه : الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 529
هامش
( 1 ) - [ الأسرار : « فراش » ] . ( 2 ) - [ لم يرد في الأسرار ] . ( 3 ) - علىبن موسىبن جعفر بن محمد بن‌طاووس گردآورندهء اين كتاب گويد : سپس آن حضرت صلوات اللَّه عليه با أهل وعيال به شهر مدينه كوچ كرد . نگاهى به خانه‌هاى فأميل ومردان خانواده‌اش انداخت وديد آن خانه‌ها با زبان حال همه نوحه‌گرند وأشك مىريزند كه حمايت‌كنندگان ومردانشان از دست رفته ومانند مادرهاى داغديده گريه مىكنند واز هر رهگذرى جوياى حال آنان مىشود وبر كشتگانشان غصه‌ها مىخورند وفرياد « وا مصيبتا » از آن‌ها بلند است ومىگويند : « اى مردم ! مرا در اين نوحه‌سرايى وناله معذورم بداريد ومرا در اين مصيبت‌هاى بزرگ همدستى كنيد كه آن مردمى كه من در فراق آنان گريه مىكنم وبه مكارم اخلاقشان دل داده‌ام ، أنيس شبانه‌روزى من بودند ونور شب‌ها وسحرهاى تار من بودند ومايهء شرافت ومباهات من بودند وباعث قدرت ونيروى من بودند وجانشين خورشيدها وماه‌هاى من بودند . چه شب‌هايى كه با بزرگوارىشان وحشت مرا از من دور كردند وبا نعمت‌هايشان پايه‌هاى احترام مرا محكم واستوار كردند ومناجات‌هاى سحرى به گوش من رساندند ورازهايى به دست من سپردند كه مرا لذتبخش بود . چه روزهايى كه با مجالس خود سرزمين مرا آباد كرده ومشام جان مرا با فضايل‌شان معطر كردند ودرخت خشكيدهء مرا با آب‌هاى پىدرپى كه دادند ، به برگ نشاندند وبا سعادت روزافزونشان نحسىهاى مرا از ميان بردند . چه نهال‌هاى منقبت كه در من كاشتند ومرا از پيشامدهاى ناگوار نگهبانى نمودند . چه صبح‌ها بر من گذشت كه به‌سبب آنان بر منزل‌ها وكاخ‌ها اظهار شرف مىنمودم ودر جامهء شادى وسرور مىخراميدم . چه افرادى را كه روزگار به شمار مردگانشان آورده بود در شعبه‌هاى من زندگانى بخشيدند وچه خارها كه از راه من برداشتند ، پس تير مرگ بر آنان رسيد وبه حكم‌روزگار مورد رشك دربارهء آنان قرار گرفتند ودر نتيجة ، ميان دشمنان غريب ماندند وآماج تير كينه شدند . مكارم اخلاق با بريده شدن انگشت‌هاىآنان قطع خواهدشد وبا فقدان قيافه‌هاشان منقبت‌ها زبان به شكايت خواهند گشود وزيبايىها با زوال اعضايشان زائل واحكام الهى از وحشت تأخير افتادنشان نوحه‌گر . خدايا ! چه حقيقت تقوايى كه‌خونش در اين جنگ‌ها ريخته شد وچه مجسمهء كمالى كه پرچمش در اين‌مصيبت‌ها سرنگون گرديد . من -