هامش
- قضايا به ذهن مىآيد وباعث ايجاد شبهه در وقوع قضية مىشود ؛ چون از چگونگى وكيفيت استيذان ابن زياد واين كه به چه وسيله از يزيد تكليف خواسته ، آن را به دست نياورده وبا ميزان زمان خود اندازه گرفته است .
اولًا : خود سيد رحمه الله در آوردن سر مبارك سيد الشهدا عليه السلام وملحق كردن آن به جسد مبارك ترديد نداشته ودر صفحهء 588 از اقبال بر آن تصريح فرموده است ؛ گر چه در كيفيت آن وچگونگى حمل آن از شام تا حائر شريف ودر كيفيت الحاق به جسد أطهر در قبر مطهر ودر جزئيات تفاصيل آنها اظهار بىاطلاعى فرموده است ؛ ولى چنانچه نقل خواهيم كرد ، امام سجاد عليه السلام سر أطهر را به كربلا آورده وملحق به جسد أطهر كرده واين قضية بعد از چهل روز از عاشورا بوده است . پس معلوم مىشود كه جهت استبعاد مرحوم سيد رحمه الله بنابر نقلي كه اسرا يك ماه در شام مانده باشند - چنانچه خودش فرموده است - مىباشد ؛ ولى نه ناقل آن معلوم است ونه در روايتي وتاريخي كه قابل اعتماد باشد ، نقل كردهاند كه يك ماه در شام ماندهاند ؛ بلكه تواريخ معتبره تصريح كردهاند كه بيشتر از چند روز نماندهاند . هشت روز يا نهايت به قول طبري ده روز ماندهاند .
داستانها وشاخه برگها وپيرايههايى كه در كتب ضعيفه وقصه سرايان بر تاريخ صحيح اسراى أهل بيت عليهم السلام در شام واقامهء مجالس عزا با آن طول وتفاصيل كه افزودهاند ، خيال مىشود كه مدتها در شام ماندهاند ؛ مانند تفاصيل وداستانهاى طولانى كه نسبت به قضاياى فاجعهء روز عاشورا بستهاند تا كار به جايى رسيده است كه بگويند ، روز عاشورا برخلاف عادت ، چندين ساعت طولانى شده است يا تفاصيل جعلى در بارهء خروج سيد الشهدا عليه السلام از مدينهء منوره نگارش دادهاند كه از أكاذيب است ؛ زيرا تمام تواريخ ومقاتل معتبره تصريح كردهاند كه امام عليه السلام از مدينه شبانه خارج شد ( خائفا يترقب ) مخفى وكسى مطلع نشد واعتبار وملاحظهء حال آن موقع نيز اين را مىرساند كه امام عليه السلام ، به طور مخفى از مدينه بيرون آمده باشد يا مانند جعلياتى كه در « طراز المذهب » نقل كرده كه اسراى اهلبيت عليهم السلام را دوباره به شام أسير بردهاند ، منظور نسبت به تفاصيلى كه به قضاياى شام وتوقف أهل بيت عليهم السلام در دمشق گفتهاند ، همين جريانهاى جعلى زيادى پيش آمده است وآن وقت در قضيهء أربعين وآنچه مشهور ميان علماى اماميه وشيعهء اثنى عشريه است ، به ترديد افتادهاند تا كار را به جايى رسانيدهاند كه از محالات بشمارند . چرا اين محال بودن را أبو ريحان بيرونى متوجه نشده كه در كتاب « الآثار الباقية » تصريح به ورود اسرا در بيستم صفر والحاق كردن رأس أطهر أطيب به بدن مبارك كرده است ؟
بلى ! مدت بسيار كمي نگذشته بود وهنوز اسراى خاندان نبوت در شام بودند كه از هر طرف بلاد اسلامى بغض وعداوت بر يزيد قلوب را پر كرد ولعن ودشنام وى بر زبانها جارى شد وعموم مسلمانان با نظر بغض وعداوت به وى نگريستند وتمام مردم از اشخاص نيك وبد أو را دشمن داشتند ويزيد به عمل ناهنجار وشنيع خود پى برد ودر باطن از ابن زياد خوشدل شد وأو را مورد انعام وجايزهء خود قرار داد ، ولى در ظاهر از وى واز عمل وى در قتل امام حسين عليه السلام اظهار نارضايتى مىكرد كه بلكه از انزجار و -