تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
هامش
- فرمود : « نگران نيستيد كه أمت من بعد از من با فرزند من چه صنعت پيش داشتند ؟ » اين وقت وصيف گفت : « اى سكينه ! لختى ساكت باش كه رسول خداى را سخت غمنده وگريان ساختى . » اين بگفت ودست من بگرفت وبه قصر درآورد . پنج زن نگريستم كه خداوند نهاد ايشان را نيكو داشته وسرشت ايشان را با نور انباشته ودر ميان ايشان زنى بزرگ خلقت ديدم كه موى سر پريشان ساخته وجلباب سياه در برانداخته وپيراهنى خون‌آلود به دست كرده است . چون برخاستى ، همگان به پاى خاستند وچون بنشستى ، به جاى نشستند . گفتم : « اين زنان با اين محل ومكان كيستند ؟ » وصيف گفت : « نخستين حواى امّ البشر ، دويم مريم بنت عمران ، سه ديگر خديجة دختر خويلد ضجيع 6 پيغمبر ، چهارم هاجر مادر إسماعيل ، پنجم ساره زوجهء خليل . وآن زن كه پيراهن خون‌آلود به دست كرده وزنان ديگر در قيام وقعود اقتفا 7 بدو كنند ، سيدهء نساء فاطمهء زهراست . » چون اين شنيدم ، به نزد أو دويدم . وقلت لها : يا جدّتاه ! قتل واللّه أبي وأوتمت على صغر سنّي . گفتم : « اى جدهء من ! پدرم كشته شد ومن در خردسالى يتيم گشتم . » اين وقت فاطمه مرا دربركشيد وبگريست وديگر زنان بگريستند وگفتند : « اى فاطمه ! خداوند در ميان تو ويزيد حكومت خواهد كرد وداد خواهد داد . » پس روى به من آورد . وقالت : كفّي صوتك يا سكينة ! فقد قطعت نياط قلبي . هذا قميص أبيك الحسين لا يفارقني حتّى ألقى اللّه . فرمود : « اى سكينه ! ساكت باش كه قطع كردى عرق 8 قلب مرا . اينك پيراهن خون‌آلود پدرت حسين است . از خود جدا نخواهم كرد تا گاهىكه خداى را ملاقاة كنم . » چون اين حديث به خاتمت رسيد ، يزيد را اندوه ندامت ختام خاموشى بر دهان زد 9 . برخاست وطريق سراى پيش داشت . ( 1 ) . بينونت : جدايى ، اختلاف . ( 2 ) . كليل : از كار افتاده . ( 3 ) . وصايف ، جمع وصيف : پسر بچهء نابالغ . ( 4 ) . ريان : سيرآب . ( 5 ) . استار : پرده‌ها . ( 6 ) . ضجيع : همخوابه ، زوجه . ( 7 ) . اقتفا : پيروى . ( 8 ) . عرق ( چوحبر ) : رگ . ( 9 ) . مهر خاموشى بر دهان زدن ، كناية از سكوت طويل است . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 168 - 170