هامش
- ويكيك أهل بيت خود را مىشمرد .
هند گفت : « من از دهشت اين حال ، خايف وترسان بيدار شدم . چون به نزد سر آن بزرگوار رفتم ، ديدم كه نور از آن سر منور به آسمان بالا مىرفت . رفتم كه يزيد را بيدار كنم وأو را بر خواب خود مطلع گردانم . أو را در جاى خود نيافتم . چون تفحص كردم ، ديدم كه به خانهء تارى درآمده ورو به ديوار نشسته است وبا غايت بيم واندوه وخوف مىگويد : « مرا با حسين چهكار بود ؟ » چون خواب مرا شنيد ، غم وبيم أو مضاعف شد . سر به زير افكند وجواب نگفت .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 749 - 750
وهم در آن شب ، زن يزيد ، هند چون در مضجع 1 خويش بخفت ، در خواب نگريست كه درهاى آسمان گشوده شد وفريشتگان خدا صف از پس صف به زيارة سر حسين عليه السّلام فرود مىشوند ومىگويند :
« السلام عليك يا أبا عبد اللّه ! السلام عليك يا ابن رسول اللّه ! »
همچنان كه نگران بود ، سحابى 2 را ديدار كرد كه از آسمان به زير آمد واز ميان آن جماعتى از مردان بيرون شدند . مردى درى اللون قمري الوجه 3 روان شد وخود را بر سر حسين افكند ودندانهاى أو را همى بوسه زد وهمى گفت : « يا ولدي ! قتلوك أتراهم ما عرفوك ؟ ومن شرب الماء منعوك ، يا ولدي ! أنا جدّك رسول اللّه وهذا أبوك عليّ المرتضى وهذا أخوك الحسن وهذا عمّك جعفر وهذا عقيل وهذان حمزة والعبّاس » .
فرمود : « اى فرزند من ! كشتند تو را . آيا ديدى كه ايشان نشناختند تو را ؟ واز شرب آب منع كردند تو را . اى فرزند ! اينك من جد تو رسول خدايم واينك پدر تو على مرتضى است واينك برادرت حسن وعمت جعفر واينك عقيل وحمزه وعباس است . »
وهمچنان أهل بيت خويش را واحدا بعد واحد 4 به شمار گرفت . اين هنگام هند هولناك از خواب انگيخته شد ونوري بر سر حسين منتشر ديد . با هول وهرب به جستوجوى يزيد شتافت . أو را در بيغولهاى تاريك يافت كه روى بر ديوار كرده است وهمىگويد : « ما لي وللحسين ؟ » 5
هند برهم وغم أو بيفزود وآن خواب را به شرح كرد . يزيد منكوس الرأس 6 گوش فرا مىداشت واز اصغاى آن واقعه حزن در حزن مىانباشت ورأى مىزد وچاره مىانديشيد كه كسور قلوب أهل بيت را كفشير 7 زند والتيام 8 جراحات ايشان را تدبير كند .
( 1 ) . مضجع : خوابگاه .
( 2 ) . سحاب : ابر .
( 3 ) . قمري الوجه : ماهرو .
( 4 ) . يكى پس از ديگرى .
( 5 ) . مرا با حسين چه كار بود ؟
( 6 ) . سر به زير افكنده .
( 7 ) . كفشير ( مانند كفگير ) : بوره ، وآن دارويى مانند نمك است كه فلزات را با آن لحيم كنند .
( 8 ) . التيام : به هم برآمدن وبهبود يافتن زخم .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 171 - 172