يزيد يأمر بقتل السّجّاد عليه السّلام فيدفع اللّه عنه
قال المدائنيّ : لمّا انتسب « 1 » السّجّاد إلى النّبيّ عليه السّلام ، قال يزيد لجلوازه « 2 » : أدخله في هذا البستان ، واقتله وادفنه فيه .
فدخل به إلى البستان ، وجعل يحفر ، والسّجّاد يصلّي ، فلمّا همّ بقتله ضربته يد من الهواء ، فخرّ لوجهه ، وشهق ودهش .
فرآه خالد بن يزيد ، وليس لوجهه بقيّة ، فانقلب إلى أبيه وقصّ عليه ، فأمر بدفن الجلواز في الحفرة وإطلاقه .
« 3 » وموضع حبس زين العابدين هو اليوم مسجد . « 4 »
هامش
( 1 ) - [ نفس المهموم : « إنّه لمّا انتسب » ] .
( 2 ) - الجلواز بالكسر : الشّرطيّ ، والمراد السّياف .
( 3 ) - [ من هنا حكاه عنه في أعيان الشّيعة ، 1 / 617 ] .
( 4 ) - بر اين نحو است كه چون سر أمير المؤمنين حسين عليه السّلام را به شام بردند ومخدرات أو را نيز بردند ، ميان امام زين العابدين عليه السّلام وميان يزيد بن معاوية بسيارى مناقشه واقع شد ويزيد بن معاوية قصد كشتن امام زين العابدين عليه السّلام كرد . معاوية بن يزيد بن معاوية مانع آن شد ونزديك بود كه ميان پدر وپسر جنگ واقع شود ، آخر الامر مردمان در ميان آمدند .
كياء گيلانى ، سراج الانساب ، / 170
در بعضي از روايات مذكور است كه آن ملعون از سخنان آن حضرت به خشم آمد وبه يكى از ملازمان خود حكم كرد : « ببر أو را به اين باغ وگردن بزن ودر آنجا دفن كن . »
چون آن ملعون حضرت را به باغ برد ، اوّل مشغول قبر كندن شد وحضرت مشغول نماز شد . چون از كندن قبر فارغ شد وارادهء قتل آن حضرت كرد ، دستى از هوا پيدا شد وبر آن لعين خورد . پس أو نعره زد وبه رو درافتاد وجان خود را به خازنان جهنم داد . خالد پسر يزيد چون آن حالت را ديد ، به نزد پدر پليد خود رفت وآنچه را كه واقع شده بود ، نقل كرد . آن لعين حكم كرد كه أو را در آن قبر كه براي حضرت كنده است ، دفن كنند ، وحضرت را به مجلس طلبيد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 737 - 738
چون اين كلمات بر زبان سيد سجاد جريان يافت ، آتش خشم در كانون خاطر يزيد زبانه زدن گرفت .
جلوازى را از ميان جلاويز كه از تمامت شرطي ودژخيم 1 به شراست خوى 2 شناخته بود . بفرمود كه : « اين غلام را مأخوذ دار ودر اين باغچهسراى گردن بزن وهم در آنجا به خاكش سپار . -