هامش
- مرد دژخيم آن حضرت را به بستانسراى درآورد وبه حفر قبر پرداخت . سيد سجاد اين اشعار را قرائت فرمود :أناديك يا جدّاه يا خير مرسل * حبيبك مقتول ونسلك ضائع
وآلك أمسوا كالإماء بذلّة * تساغ لهم بين الأنام فجائع
يروعهم بالسّبّ من لا يروعه * سباب ولا راع النّبيّين رائع
ودايع أملاك وأفلاك أصبحوا * لجور يزيد ابن الدّعيّ ودائع
فليتك يا جدّاه ! تنظر حالنا * نسام ونشرى كالإماء نبايع 3آنگاه به نماز ايستاد . چون دژخيم آن حفره را به پاى آورد وقصد سيّد سجاد كرد ، دستى از غيب قفايى بر دژخيم زد ؛ چنانكه به روى درافتاد وفريادى هولناك برآورد وجان بداد . پسر يزيد خالد كه نگران اين واقعه بود ، چون اين بديد ، به نزد يزيد دويد واين خبر هولناك را به أو آورد . يزيد نيز بيمناك شد . فرمان كرد دژخيم را هم در آن حفره به خاك سپارند وسيد سجاد را باز آرند 4 .
( 1 ) . دژخيم ( چو إقليم ) : جلاد ، مأمور گردن زدن مردم به حكم سلطان .
( 2 ) . شراستخوى : بدى وتندىخوى .
( 3 ) . خلاصهء معنى : « اى بهترين پيغمبر ! حسينت كشته وفرزندانت همچون كنيزان خوار گشتهاند . كسىكه از دشنام شنيدن باك ندارد ، با ناسزا ايشان را مىترساند . امانتهاى ملائكة گرفتار ستم يزيد حرامزاده گشتهاند . »
( 4 ) . [ اين مطلب را سپهر در احوالات امام سجاد عليه السّلام ، 2 / 204 - 205 تكرار كرده است ] .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 157 - 158
يكدفعهء ديگر هم در شام بيمار را به همين طريق صدا زد ، وقتىكه يزيد ميشوم امر به قتل آن امام معصوم داد وسياف آن حضرت را از مجلس بيرون مىبرد . زينب ملتفت شد وصدا بلند كرد وعرض كرد :
« إلى أين يا ابن أخي ؟ ! »
آن حضرت فرمود : « إلى السّيف يا عمّتي » ؛ يعنى : « مرا مىبرند كه به قتل رسانند . »
زنان بىكس صدا به شيون بلند كردند . « ألا لعنة اللّه على القوم الظّالمين »
بيرجندى ، كبريت احمر ، / 209 - 210
چون آن حضرت فخريه به پيغمبر فرمود وحجت بر آن كافر تمام كرد وجواب نداشت ، امر به قتل آن حضرت كرد وبه جلواز شريرى امر كرد : « اين پسر را ببر ودر باغچه سراى گردن زن وهمانجا به خاك سپار . »
آن جلواز مشئوم ، آن امام مظلوم را گرفت وبه بستانسراى برد وبه حفر قبر پرداخت . آن حضرت اين اشعار را قرائت فرمود :( أناديك يا جدّاه يا خير مرسل * حبيبك مقتول ونسلك ضايع
وآلك أمسوا كالإما بذلّة * تساع لهم بين الأنام فجائع )آنگاه به نماز ايستاد . چون آن مرد سياف از حفر فارغ شد وقصد بيمار كرد ، دستى از غيب آمد وبر قفاي آن مرد زد كه به روى درافتاد وفريادهاى هولناك برآورد وجان سپرد . خالد پسر يزيد كه نگران -