هامش
- وچون آسياب قتال گردش وآفتاب جدال تابش وسموم محاربت نمايش گرفتى ، خرمن عمر أعادي 34 را در آسياب تباهى به باد فنا وعرصهء بلا باز دادى ، واز روزگار كفار دمار برآوردى ، شير بيشه شجاعت وضرغام 35 آجام 36 جلادت بود ودر عرصهء جنگ شيرى دژآهنگ 37 ودر پهنهء نبرد ضرغامى خون آشام نبود ؛ وارث مشعرين ووالد سبطين ؛ يعنى : جدم علي بن أبي طالب .
آنگاه فرمود : منم فرزند فاطمهء زهرا ، منم فرزند سيّده 38 نساء ، منم فرزند خديجهء كبرى ، منم فرزند آن امامي كه با تيغ جفا مقتول وبا لب تشنه شهيد واموالش غارت شد واز عمامه وردا مسلوب گشت ، وملائكة وجن ووحوش وطيور بر وى بگريستند .
بالجملة ، آن حضرت چندان از مفاخر خود وآبا وأجداد خود بفرمود كه مردمان ناله ونحيب برآوردند وزار بگريستند ويزيد بيمناك شد كه فتنه انگيخته شود ومؤذن را فرمان كرد تا كلام آن حضرت را قطع كرد وبه اذان لب گشود وچون گفت : « اللّه أكبر ! » امام زين العابدين فرمود : « لا شيء أكبر من اللّه » 39 وچون گفت : « أشهد أن لا إله إلّا اللّه » ! علي بن الحسين فرمود : « گوشت وخون وپوست وتمامت موىهاى من بر يگانگى خداوند يگانه گواهى مىدهد . » وچون مؤذن گفت : « أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه » ! آن حضرت از بالاى منبر به جانب يزيد نگريست وفرمود : « اين محمّد جد من است يا جد تو اى يزيد ؟ ! پس اگر گويى جد تو مىباشد ، كاذب وكافرى واگر مىگويى جد من مىباشد ، پس از چه روى عترت أو را مقتول ساختى ؟ »
راوي مىگويد : « مؤذن از اذان واقامه فارغ گشت ويزيد نماز ظهر را بگذاشت . »
در جلاء العيون ، علامه مجلسي وبعضي كتب اخبار مسطور است كه در مجلس يزيد ، مردى از علماى يهود حاضر بود . راقم حروف گويد : « از اين حكايت مىرسد كه يزيد در مسجد نبود . چه ، حضور جهود در مسجد درست نمىآيد . »
بالجملة ، از يزيد پرسيد : « اين جوان كيست ؟ »
گفت : « علي بن الحسين ! »
پرسيد : « حسين پسر كيست ؟ »
گفت : « پسر علي بن أبي طالب . »
گفت : « مادرش كيست ؟ »
گفت : « فاطمه ، دختر محمّد . »
يهودي گفت : « سبحان اللّه ! حسين فرزند پيغمبر شما مىباشد كه به اين زودى أو را مقتول داشتيد ورعايت حشمت پيغمبر خدا را در ذريت أو به جاى نياورديد ؟ سوگند به خداوند ، اگر فرزندزادهء موسى در ميان ما بود ، گمان داشتيم كه أو را بپرستيم . پيغمبر شما ديروز از ميان شما برفت وامروز فرزندش را بكشتيد ؟
همانا ناستوده أمتي هستيد . »
يزيد فرمان كرد تا آن يهودي را به قتل رسانند . يهودي برخاست وگفت : « به آهنگ قتل من هستى ؟
همانا در تورية خواندم ، هركس ذريهء پيغمبر خويش را مقتول نمايد ، به لعنت خداى دچار وبه ديگر جهان -