تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨
هامش
- من قبلنا فينا مختلف الملائكة وتنزيل الكتاب . قال : فلم يفرغ حتّى قال المؤذّن اللّه أكبر . » مىفرمايد : « اى گروه مردمان ! هركس مرا مىشناسد پس شناخته است مرا وهركس مرا نمىشناسد ، من خويشتن را بر أو بشناسانم . همانا منم پسر مكة ومنى وپسر زمزم وصفا وپسر محمد مصطفى ، وپسر آن‌كس كه بر هيچ‌كس پوشيده نيست ؛ وپسر آن‌كس كه بلند شد وبر همه چيز بلندى گرفت ؛ چندان‌كه از سدرة المنتهى 2 برترى جست وفاصلهء ميانه أو وپروردگارش به مقدار قاب قوسين 3 يا نزديك‌تر بود وكسى كه بر ملائكة آسمان نماز گذاشت ، دو به دو وپسر آن‌كس كه وى را از مسجد الحرام به مسجد أقصى سير دادند وپسر على مرتضى وپسر فاطمه زهرا وپسر خديجهء كبرى وپسر آن‌كس كه تشنه سرش را بريدند ودر زمين كربلا مطروحش 4 بيفكندند وعمامه ورداى أو را مسلوب ساختند وپسر آن‌كس كه فريشتگان آسمان بر وى گريان شدند وجنيان در زمين ومرغان در هوا بر وى نوحه‌گر گشتند وپسر آن‌كس كه أو را بر سر نيزه بگردانيدند وپسر آن‌كس كه حريم محترمش را از عراق به طرف شام به اسيرى بردند . همانا اى مردمان ! خداوند تعالى كه حمد وستايش درخور اوست وخاص از بهر أو ، مبتلا ومتمحن داشت ما أهل بيت را به بلايى حسن وامتحانى ستوده ومستحسن گاهى كه رأيت عدالت وهدايت وتقوى وپرهيزكارى را مخصوص از بهر ما افراخته فرمود ورأيت ضلالت ولواى هلاكت را در ميان آنان كه بيرون از ما هستند ، افراخته داشت وما أهل بيت را به شش خصلت بر جمله آفريدگان فضيلت نهاد . فضيلت داد ما را به حلم وعلم وشجاعت وجود وسماحت 5 ودوستى ومحبت ومكانت ومحلت در قلوب مؤمنان ، وما را آن عطاها فرمود وآن مراتب ومقامات بهره ساخت كه هيچ‌كس از مردم جهانيان را پيش از ما عنايت نفرموده بود وآمد وشد فريشتگان ونزول قرآن را در ما مقرر داشت . » بالجملة ، راوي مىگويد : آن حضرت خاموش نگشت تا وقتىكه مؤذن بانگ تكبير بركشيد وفرمود : « شهادت مىدهم به آنچه تو شهادت به آن مىدهى . » چون مؤذن گفت : « أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه » امام زين العابدين فرمود : « اى يزيد ! آيا اين محمّد جد من است يا جد توست ؟ اگر گويى جد تو مىباشد ، به دروغ سخن رانده باشى واگر گويى جد من است ، پس از چه روى پدر مرا بكشتى وحريمش را أسير كردى ومرا أسير ساختى ؟ » آن‌گاه فرمود : « معاشر النّاس ! هل فيكم من أبوه وجدّه رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وسلم ؛ اى جماعت مردمان ! آيا در ميان شما كسى هست كه پدرش وجدش رسول خداى وفرستادهء ايزد دو سراى باشد ؟ » اين هنگام صداها به گريه بلند گشت . اين وقت مردى از شيعيان آن حضرت كه أو را منهال بن عمرو الطائي وبه روايتي ديگر أو را مكحول صاحب رسول خداى صلّى اللّه عليه واله وسلّم دانسته‌اند ، به سوى آن حضرت برخاست وعرض كرد : « چگونه به شامگاه آوردى يا بن رسول اللّه ؟ » « فقال : ويحك ! كيف أمسيت أمسينا فيكم كهيئة بني إسرائيل في آل فرعون يذبحون أبنائهم ويستحيون نسائهم وأمست العرب تفتخر على العجم بأنّ محمّدا منها وأمست قريش تفتخر على العرب بأنّ محمّدا منها وأمسى آل محمّد مقهورين مخذولين فإلى اللّه نشكو كثرة عدوّنا وتفرّق ذات بيننا وتظاهر الأعداء علينا . » -