تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣

مضحاك يسيء الأدب ثمّ يعرفهم فيندم ويعاقب نفسه « 1 »

هامش
( 1 ) - زهير مسخرهء عراقي درآمد وگفت : « يا أمير ! اين كنيزك را به من ده ! » وأشارت كرد به امّ كلثوم وقصد كرد كه چادر امّ كلثوم بگيرد . امّ كلثوم به عربى گفت : « دستت بريده باد ! از ما دور شو . » زهير كه عربى شنيد ، متعجب شد . پرسيد : « ايشان چه طايفه‌اند ؟ » پنداشت كه أسيران روم‌اند . امام زين العابدين گفت : « اين ، دختر دختر رسول خداست ومن پسر پسر دختر أو واين عورات دختران فاطمة بنت محمّداند . » زهير بيرون رفت ودست راست خود را بريد وبازآمد . دست خود به دست گرفته بود وخون مىچكيد وگفت : « يا بنت رسول اللّه ! مرا حلال كن كه دعاى تو مستجاب است . » وعذر خواست واز آن‌جا بيرون رفت وديگر كسى أو را نديد . عماد الدين طبري ، كامل بهايى ، 2 / 296 از حسن بن علي بن محمّد طبري در كامل مروى است كه زهير سخره عراقي به مجلس يزيد درآمد وچون سبايا را نگران شد وبه امّ كلثوم روى آورد وبه يزيد گفت : « يا أمير المؤمنين ! اين جاريه را به من بخش . » وأشارت به امّ كلثوم سلام اللّه عليها كرد وخواست هرت آن حضرت را بگيرد . وآن كسائى است از صوف 1 يا خز 2 ، امّ كلثوم فرمود : « أقصر يدك عنّا قطعها اللّه ؛ دست خويش از ما بدار كه خدايش قطع نمايد . » شامي چون كلام عربى را بشنيد ، سخت متحير ومتعجب شد وگفت : « ايشان از كدام طايفه هستند ؟ همانا به زبان عرب تكلم مىكنند » وايشان را از سباياى كفار گمان مىكرد . پس امام زين العابدين مبادرت كرد وفرمود : « هذه من بنات رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وسلّم محمّد خاتم النّبيّن وأنا سبط محمّد وهؤلاء بنات فاطمة بنت محمّد سبايا أميركم ؛ اين زن از دختران رسول خداى محمّد خاتم پيغمبران ومن فرزندزادهء محمّد وايشان دختر محمّد صلّى اللّه عليه واله وسلّم باشند كه أسير كرده است ما را أمير شما . » چون زهير عراقي اين حال بدانست ، نالان ونوحه‌كنان از مجلس بيرون تاخت ودشنه بيرون كشيد ودست راست خويش كه به سوى امّ كلثوم دراز كرده بود ، قطع كرد وآن دست بريده را كه خون‌چكان بود ، با دست چپ برگرفت وبه مجلس يزيد درآمد وبه حضرت علي بن الحسين روى كرد وعرض كرد : « يا بن رسول اللّه ! مرا معذور دار كه شما را نمىشناختم واز جور وخطيئت من درگذر . همانا خداوند دعاى عمهء تو را مستجاب كرد ؛ يعنى دست من قطع شد . » آن‌گاه گريان وتوبه‌كنان از مجلس بيرون شد واز آن پس ، هيچ‌كس أو را نديد . از اين خبر چنان مستفاد مىشود كه بعد از آن‌كه يزيد اين قضية وسرعت أجابت دعاى جناب امّ كلثوم را نگران گرديد ، أو را دهشت ووحشتي فرو گرفت كه از آن پس آن قدرت نداشت كه كلام زينب صديقه واحتجاجات آن حضرت را قطع نمايد واين قضية يكى از أسباب اين مطلب شد ، لكن أسباب عمده كه محل هيچ شك و -