هامش
- كافران گمان نبرند مهلتى را كه ما به آنان مىدهيم به خير آنان است . مهلت ما فقط به آن منظور است كه گناهشان فزونتر شود وشكنجهاى ذلتبخش براي آنان آماده است ! اى فرزند آزادشدگان ! اين رسم عدالت است كه زنان وكنيزان خود را پشت پرده جاى دادهاى ، ولى دختران رسول خدا أسير ودست بسته در برابرت ، پردههاى احترامشان هتك شده وصورتهايشان نمايان ؟ آنان را دشمنان ، شهربهشهر مىگردانند ودر مقابل ديدگان مردم بيابانى وكوهستانى ودر چشمانداز هر نزديك ودور وهر پست وشريف ؛ نه از مردانشان سرپرستى دارند ونه از يارانشان حمايتكنندهاى . چه چشمداشت از كسى كهدهانش جگرهاى پاكان را بيرون انداخت ( وجويدن نتوانست ) وگوشتش از خون شهيدان روييد وچه انتظار در تأخير دشمنى ما أهل بيت از كسى كه با ديدهء بغض ودشمنى وتوهين وكينهجويى بر ما نگريست وپس از اين همه ، بدون اينكه خود را گنهكار ببينى وبزرگى اين عمل را درك كنى ، مىگويى :كاش بودند بگفتندى شاد * دست تو درد مبيناد يزيددرحالىكه با چوبدستى اشاره به دندانهاى أبى عبد اللّه سرور جوانان أهل بهشت مىكنى وبا چوبدستى خويش دندانهاى حضرت را مىزنى ! چرا چنين نگويى ؟ تو كه پوست از زخم دل ما برداشتى وريشهء ما را درآوردى ، با اين خونى كه از خاندان محمّد صلّى اللّه عليه واله وستارگان درخشان روى زمين از أولاد عبد المطلب ريختى ، اى يزيد ! پدرانت را بانگ مىزنى به گمانت كه صدايت به گوششان مىرسد . به همين زودى به جايىكه آنان هستند خواهى رفت وآن وقت آرزو خواهى كرد كه اى كاش دستت چلاق بود وزبانت لآل وچنين حرفى نمىزدى وكارى كه كردهاى ، نمىكردى . بارالها ! حق ما را بازگير واز آنكه به ما ستم كرد ، انتقام بگير وخشم خود را بر كسى كه خونهاى ما را ريخت وياران ما را كشت ، فرود آر . يزيد ! به خدا قسم ندريدى مگر پوست خود را ونبريدى مگر گوشت خود را ومسلما با همين بارى كه از ريختن خون ذريهء رسول خدا وهتك احترام أو در خاندان وخويشانش بر دوش دارى ، به رسول خدا وارد خواهى شد . هنگامى كه خداوند همه را جمع مىكند وپراكندگى آنان را گرد مىآورد وحق آنان را باز مىگيرد ، آنانى را كه در راه خدا كشته شدهاند ، مرده مپندار ؛ بلكه زندگانند ودر نزد پروردگارشان از روزىها برخوردار وهمين تو را بس كه خداوند حاكم است ومحمّد طرف دعوا وجبرئيل پشتيبان أو وبه همين زودى آنكه فريبت داد وتو را بر گردن مسلمانان سوار كرد ، خواهد فهميد كه ستمكاران را عوض بدى نصيب است وكداميك از شما جايگاهش بدتر وسپاهش ناتوانتر است واگرچه پيشآمدهاى ناگوار روزگار ، مرا به سخن گفتن با تو كشانده است ، ولى در عين حال ارزشت از نظر من ناچيز وسرزنشت بزرگ وملامتت بسيار است . چه كنم كه چشمها پراشك وسينهها سوزان است ؟ هان كه شگفتآور است وبسى مايهء شگفتى است كه افراد نجيب حزب خدا در جنگ با احزاب شيطان كه بردگان آزادشده بودند ، كشته شوند واين دستهاست كه خون ما از آنها مىچكد واين دهنهاست كه از گوشت ما پرآب شده واين پيكرهاى پاك وپاكيزه كه پىدرپى خوراك گرگهاى درنده گشته ودر زير چنگال بچه كفتارها به خاك آلوده شده است واگر امروز ما را براي خود غنيمتى مىپندارى ، به همين زودى خواهى ديد كه مايهء زيانت بودهايم وآن هنگامى است كه هرچه از پيش فرستادهاى ، خواهى ديد وپروردگار تو بر بندگان ستم -