عدد ، وجمعك إلّا بدد ، يوم « 1 » ينادي المنادي « 1 » : ألا لعنة اللّه على الظّالمين .
فالحمد للّه « 2 » ربّ العالمين « 2 » ، الّذي ختم لأوّلنا بالسّعادة والمغفرة « 3 » ، ولآخرنا بالشّهادة والرّحمة ، ونسأل اللّه أن يكمل لهم الثّواب ، ويوجب لهم المزيد ويحسن علينا الخلافة « 4 » ، إنّه رحيم ودود ، وحسبنا اللّه ونعم الوكيل « 5 » .
فقال يزيد ( لعنه اللّه ) « 6 » :
يا صيحة تحمد من صوائح * ما أهون النّوح « 7 » على النّوائح « 8 »
هامش
( 1 - 1 ) [ البحار : « يناد المناد » ] .
( 2 - 2 ) [ لم يرد في تسلية المجالس والبحار والعوالم والدّمعة السّاكبة والأسرار والمعالي وأعيان الشّيعة واللّواعج ووسيلة الدّارين ] .
( 3 ) - [ لم يرد في البحار ] .
( 4 ) - [ تسلية المجالس : « الخلف » ] .
( 5 ) - [ إلى هنا حكاه عنه في وسيلة الدّارين ] .
( 6 ) - [ أضاف في أعيان الشّيعة واللّواعج : « مجيبا ( لها ) » ] .
( 7 ) - [ في تسلية المجالس : « الحزن » ، وفي البحار والعوالم والدّمعة السّاكبة والأسرار ونفس المهموم والمعالي :
« الموت » ] .
( 8 ) - راوي گفت : يزيد اشعارى از ابن زبعرى مىخواند به اين مضمون :پدرانم كه به بدر از خزرج * نالهها از دم شمشير شنيد
كاش بودند وبگفتندى شاد * دست تو درد مبيناد يزيد
آن قدر سرور از آنان كشتيم * تا كه با بدر برابر گرديد
بازى هاشم وملك است وجز اين * خبري نامد ووحيى نرسيد
نيم از خندف اگر نستانم * كينهام ز آل نبي بىترديدراوي گفت : زينب دختر علي بن أبي طالب بهپا خاست وگفت : « سپاس خداى را كه پروردگار عالميان است ودرود بر پيغمبر وهمهء فرزندانش . خداى سبحان سخن به راست فرمود كه چنين فرمايد : پايان كار آنانكه بسيار كار زشت كردند ، اين است كه آيات الهى را دروغ پنداشتهاند وآنها را مسخره مىكنند . اى يزيد ! تو كه زمين وآسمان را از هر طرف بر ما تنگ گرفتى وما را مانند كنيزان به اسيرى مىكشند . به گمانت كه اين خوارى ما است در پيشگاه خداوند وتو را در نزد خدا احترامى است ؟ واين از آن است كه قدر تو در نزد خداوند بزرگ است ؟ كه اينچنين باد در بيني انداختهاى ومتكبرانه نگاه مىكنى ؟ شاد وخرمى كه پايههاى دنيا را به سود خود محكم ديده ورشتهء كارها را به هم پيوسته مشاهده كردهاى وحكومت وقدرتى را كه از آن ما بود ، بدون مزاحم به دست آوردهاى ؟ آرام ! آرام ! مگر فرمودهء خدا را فراموش كردهاى كه : -