فوقفوا « 1 » على درج باب المسجد الجامع حيث يقام السّبي . « 2 »
هامش
( 1 ) - [ تسلية المجالس : « فأقيموا » ] .
( 2 ) - راوي گفت : كوفيان سر حسين را با زنان ومردان أسير بردند . چون به نزديك دمشق رسيدند ، امّ كلثوم به شمر كه جزو آنان بود نزديك شد وأو را فرمود : « مرا به تو نيازى است . »
گفت : « چيست ؟ »
فرمود : « ما را كه به اين شهر مىبريد ، از دروازهاى وارد كنيد كه تماشاگر كمتر باشد وديگر آنكه به اينان پيشنهاد كن كه اين سرها را از ميان كجاوههاى ما بيرون ببرند واز ما دور كنند كه از بس ما را به اين حال ديدند ، خوار وذليل شديم . »
شمر در پاسخ خواستهء آن بانو از عناد وكفرى كه داشت ، دستور داد تا سرها را بر فراز نيزهها بزنند وميان كجاوهها تقسيم كنند وبا اين حال آنان را در ميان تماشاگران بگردانند تا آنكه آنان را به دروازهء دمشق آوردند ودر پلههاى در مسجد جامع به پا داشتند . يعنى همانجا كه أسيران را نگه مىداشتند .
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 174 - 175
به روايت أول : چون به نزديك دمشق رسيدند ، أم كلثوم از شمر التماس كرد : « چون ما را داخل شهر مىكنى ، بگو زنان ما را از راهى ببرند كه نظارگى كمتر باشد . يا بگو كه سرها را پيشتر ببرند كه مردم مشغول شوند به نظر كردن به سرها وبه ما نظر بسيار نكنند . »
آن ولد الزنا قبول نكرد . از نهايت كفر وعناد حكم كرد كه سرها را در ميان شتران حرم ببرند .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 728 - 729
سيد بن طاوس حديث مىكند كه : چون أهل بيت رسول خداى را در همهء أمصار وبلدان بتاختند وسر سيّد الشهدا عليه السّلام را مطمح انظار 1 ساختند ، گاهى كه نزديك به دمشق شدند ، امّ كلثوم عليها السّلام شمر بن ذي الجوشن را طلب كرد وفرمود : « مرا با تو حاجتي است . »
گفت : « حاجت چيست ؟ »
فرمود : « اينك شهر دمشق است . ما را از دروازهاى داخل كن كه مردمان كمتر انجمن باشند وچند كه ممكن باشد ، كمتر نگران ما شوند وسرهاى شهدا را از براي اشتغال تماشاييان از پيش روى ما برافرازيد تا مردم به نگريستن ما نپردازند . شمر كه خمير مايهء شرارت بود وجبلتش 2 منشور شقاوت داشت ، چون تمنّاى أو را بدانست ، يكباره برخلاف مراد أو ميان بست . فرمان داد تا سرهاى شهيدان را در خلال 3 محمل نسوان باز دارند وايشان را از دروازهء ساعات كه انجمن رعيت ورعات 4 است ، درآورند تا مردم از نظارهء ايشان سير وسيراب شوند وآن راه نيز تا دار الامارهء يزيد ابعد طرق 5 بود . لا جرم أهل بيت را به اين صفت كوچ دادند تا در باب مسجد جامع كه جاى بازداشت أسيران است ، بازداشتند .
( 1 ) . مورد ديدارها .
( 2 ) . جبلت : غريزه ، فطرت .
( 3 ) . خلال ( به كسر خا ) : بين ، ميان .
( 4 ) . رعات ( به ضم را ) جمع راعى : شبان . -