هامش
- حضرت فرمود : « آنچه مأمور شدهايد ، به عمل آوريد . »
ايشان حربههاى آتش داشتند وبه هركس حربه مىزدند ، آتش در أو مىگرفت ومىسوخت . پس ، يكى از ايشان قصد من كرد . من فرياد برآوردم كه : « الأمان يا رسول اللّه ! »
حضرت فرمود : « برو كه خدا تو را نيامرزد . »
چون صبح شد ، ديدم كه همهء رفيقان من خاكستر شده بودند .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 725 - 726
ودر منزل نخستين چون فرود شدند وأهل بيت را فرود آوردند ، آن پنجاه تن سوار كه حافظ وحامل سر مبارك بودند نيز پياده شدند وكنارى گرفتند وآن سر مبارك را در صندوقى نهاده در كنار خويش جاى دادند ومجلسي بساختند وبگساريدن كاسات خمر وعقار 1 پرداختند ، چند كه مست طافح 2 گشتند وخرد را بهدرود گفتند وبخفتند .
يك تن از آن سواران را كه رغبت نبود وشرب نفرمود لختى بيدار نشست وديده بر دريچهء آسمان بست . ناگاه بانگ رعدى شنيد وبارقهء 3 برقى ديد . چون نيك نگريست ، درهاى آسمان را فراز يافت وهمى ديد كه : آدم ونوح وإبراهيم وإسماعيل واسحق وخاتم أنبياء محمّد مصطفى از آسمان فرود شدند . وجبرئيل با جماعتى از فريشتگان خدمت مصطفى را ملازمت داشتند ، چون بر سر صندوق رسيدند ، جبرئيل آن سر مطهر را برگرفت وببوسيد وبر سينهء خود بچفسانيد وپيغمبران هريك كار بدينگونه كردند ومصطفى را تعزيت گفتند وبگريستند ورسول خدا از همگان افزون بگريست .
اين وقت جبرئيل گفت : « اى محمد ! خداوند مرا در تحت حكومت تو باز داشته ، اگر فرمان كنى زمين را بر امّت تو واژگون كنم ، چنانكه بر قوم لوط 4 كردم . » آن حضرت فرمود : « مرا در حضرت حق با ايشان حسابي است . » آنگاه فريشتگان به عرض رسانيدند كه : « خداوند ما را به هلاكت اين پنجاه تن فرمان داده . »
فرمود : « فرمان به شما است . »
لا جرم آن فريشتگان هريك حربهئى به دست كردند وهريك را زخمى زدند . چون نوبت به آن يك رسيد كه هشيار وبيدار بود ، فرياد برداشت كه : « يا رسول اللّه ! الأمان الأمان . » آن حضرت فرمود : « دور شو كه خدايت نيامرزد . » لا جرم فريشتگان أو را به سلامت گذاشتند ودرگذشتند . در بامداد يك تن از آن جماعت زنده نماند ، بلكه همگان رماد 5 بودند .
سيد ابن طاوس وصاحب مناقب گويد : جماعتى مردى را در مكة ديدند كه به استار كعبه آويخته وهمى گويد :
اللّهم اغفر لي وما أريك فاعلا له .
يعنى : « اى پروردگار من ! مرا بيامرز وهمى دانم كه نيامرزى . »
أو را گفتند : « لب فرو بند ، اگر گناه تو از قطرات باران وبرگ درختان افزون باشد ، آرزو مىرود كه خداوند معفو دارد . تو چه كردى كه از رحمت خداى مأيوس گشتى ؟ » -