هامش
- خطبهاى خواند وگفت : « اى مردم كوفه ! رسوايى بر شما ! چرا حسين را خوار كرديد وأو را كشتيد واموالش را به تاراج برديد واز آن خود دانستيد وزنان حرمش را أسير كرديد وآزار وشكنجهاش داديد ؟
مرگ ونابودى بر شما باد ! اى واي بر شما ! آيا مىدانيد چه بلايى دامنگير شما شد ؟ وچه بار گناهى بر پشت كشيديد ؟ وچه خونهايى ريختيد ؟ وبا چه بزرگوارى روبهرو شديد ؟ واز چه كودكانى لباس ربوديد ؟ وچه اموالى به تاراج برديد ؟ بهترين مردان بعد از رسول خدا را كشتيد ودلسوزى از كانون دل شما رخت بر بست . هان كه حزب خداوند پيروز است وحزب شيطان زيانكار . »
سپس اشعارى به اين مضمون فرمود :بكشتيد از من برادر كه بادا * به كيفر شما را عذابي فروزان
چو گشتيد خونريز خون حرامى * به حكم خدا ورسول وبه قرآن
بشارت به آتش شما را كه فردا * به دوزخ بمانيد جاويد سوزان
به عمرى برادر ز مرگت بنالم * كه بودى به از هركه پرورده دامان
بريزند اشكى چنان ديدگانم * كه هرگز نخشكند چون چشمهسارانراوي گفت : مردم صدا به گريه ونوحه بلند كردند وزنان ، گيسوان پريشان كردند وخاك بر سر ريختند وصورت به ناخن خراشيدند وسيلى به صورت خود مىزدند وصدا به واويلا بلند كردند ومردان به گريه افتادند وريشها كندند واز آن روز بيشتر هيچ مرد وزنى گريان ديده نشد .
فهرى ، ترجمه لهوف ، / 154 - 156
پس أم كلثوم دختر ديگر حضرت سيدة النسا صدا به گريه بلند كرد واز هودج محترم ندا كرد حاضران را كه : « اى أهل كوفه ! بدا به حال شما وناخوش باد رويهاى شما ! به چه سبب برادرم حسين را خوانديد ويارى أو نكرديد وأو را به قتل آورديد وأموال أو را غارت كرديد وپردگيان حرمسراى أو را أسير كرديد ؟ ! واي بر شما ولعنت بر رويهاى شما . مگر نمىدانيد كه چهكار كرديد وچه گناهان وأوزار بر پشت خود بار كرديد ؟ چه خونهاى محترم ريختيد وچه دختران مكرم را نالان كرديد ؟ ! ومال چه جماعت را به غارت برديد ؟ ! كشتيد بهترين خلق را بعد از حضرت رسالت ورحم از دلهاى شما كنده شده بود . بدرستى كه گروه دوستان خدا هميشه غالبند وأعوان وياوران شيطان ، زيانكارانند .
پس ، شعري چند در مرثيهء سيد شهدا گفت .
أهل كوفه ! خروش واويلا ووا حسرتا برآوردند وصداى ناله وزارى وگريه وسوگوارى ونوحه وخروش به فلك سيهپوش رساندند . زنان ايشان مويها بر سر پريشان كردند وخاك حسرت بر فرق خود ريختند وروهاى خود را خراشيدند تپانجه بر رخسار خود مىزدند وواويلا ووا ثبورا مىگفتند . وحشتي شد كه ديدهء روزگار هرگز چنان ماتمى نديده بود .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 714
سيد بن طاوس گويد :
أم كلثوم نيز در اين روز قرائت اين خطبه فرمود :
فقالت : يا أهل الكوفة ! سوأة لكم ! ما لكم ؟ خذلتم حسينا وقتلتموه وانتبهتم أمواله ورثيتموه وسبيتم -