هامش
- گذاشت . پس ، ماييم وعاى 11 علم وگنجينهء فهم وگنجور حكمت أو . وماييم حجت خدا بر تمامت بلاد وقاطبهء عباد أو . خداوند ما را بزرگوار داشت وبه انتساب محمد به أكثر خلق تفضيل گذاشت وشما ، ما را تكذيب كرديد وتكفير نموديد واراقت دما 12 ما را حلال شمرديد وغارت أموال ما را مباح 13 دانستيد وچنان انگاشتيد كه ما از سباياى 14 تركستان وكابلستانيم . هان اى أهل كوفة ! دى 15 به كين ديرين ، جد ما بكشتيد وهنوز خون ما أهل بيت از حدود شمشيرهاى شما چكان است وچشمهاى شما روشن ودلهاى شما فرحان 16 است كه بهتان بر خداى بستيد واز در خدعه ومكر بيرون شديد وحال آنكه خداى بهترين مكركنندگان است . اكنون از اراقت دما وغارت أموال ما خوشدل مباشيد ؛ چه اين مصايب از اين پيش در كتاب خداى نگاشته آمد وبر خداوند سهل وآسان است . لاجرم واجب مىكند كه از هيچ زيانى ملول نشويد واز هيچ سودى خشنود نگرديد ورضا به دست قضا دهيد كه خداوند دوست نمىدارد گردنكشان ومتكبران را . هان اى أهل كوفه ! هلاك باديد . هماكنون منتظر باشيد لعنت وعذاب خداى را كه عنقريب از آسمان بر شما متواتر خواهد گشت وشما را به كيفر كردار مستأصل 17 ومضطرب خواهد داشت وخداوند بعضي از شما را به دست بعضي از شما انتقام خواهد كشيد . آنگاه به مكافات اين ظلم كه بر ما روا داشتيد ، مخلد در نار خواهيد بود ؛أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ .واي بر شما ، اى أهل كوفه ! آيا مىدانيد كه با كدام دست ما را نشان طعن وضرب ساختيد ؟ وبا كدام نفس به قتال ما پرداختيد ؟ وبا كدام پاى به محاربهء ما مشى نموديد ؟ همانا خداوند ختام قساوت بر قلوب شما نهاده ، جگرهاى شما خشن وغليظ گشته ودلهاى شما از مقام دانش ساقط شده وگوش وچشم شما از اصغا وبينش فرومانده [ است ] . إبليس شما را بفريفت ودر حجاب غوايت محجوب داشت 18 واز طريق هدايت دور افكند . هلاك باديد اى أهل كوفه ! مىدانيد كدام خون از رسول خدا برگردن شماست ؟ واز شما طلب خواهد فرمود وباز خواهد جست ؟ آن غدر وكيدي كه با برادرش على وفرزندانش انگيختيد واز شما فخر مىجويند به شعر كه : « ما على را كشتيم وفرزندانش را أسير گرفتيم . » سنگ وخاك بر دهان آن قايل كه افتخار مىجويد به قتل جماعتى كه خداوند ايشان را پاك وپاكيزه آفريده از هر رجسى 19 وزشتى ومكروهى فروخور خشم خود را وبه كردار كلبى به جاى خود بنشين ؛ چنانكه پدر تو نشست . همانا به دست كند 20 هر مردى آن چيزى را كه از پيش به دست خويش فرستاده وشما حسد برديد بر ما به چيزى كه خداوند ما را بر شما تفضيل نهاده وأو صاحب فضل بزرگ است وبه هركه مىخواهد عطا مىفرمايد وآن را كه از نور خود بخشي ندهد ، هرگز از مضيق ظلمت نرهد 21 . »
چون فاطمه سخن بدينجا آورد ، مردم به هاىهاى بگريستند وبانگ برداشتند كه : « اى دختر طيبين ! دلهاى ما را پاره ساختى وجگرهاى ما را به آتش حزن واندوه بسوختى . »
فاطمه خاموش شد .
( 1 ) . از مادهء وتر .
( 2 ) . قرآن مجيد ( 57 / 23 ) .
( 3 ) . [ در طبع : « طاغتنا » مىباشد ] . -