البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 384 - 385 - مثله المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 93 - 94
( وخولى ) هذا قتله أصحاب المختار وأحرقوه بالنّار « 1 » ، وكان مختفيا في مخرجه ، فدلّت عليه امرأته العيوف بنت مالك ، وكانت تعاديه منذ جاء برأس الحسين عليه السّلام ، فلمّا سألوها عنه ، قالت : لا أدري . وأشارت بيدها إلى المخرج « 2 » .
الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 612 ، لواعج الأشجان ، / 196
هامش
- بشتافت ، نيمشبى وارد كوفه گشت وباب الاماره را بسته يافت . لا جرم بازشتافت وآن سر مبارك را به خانهء خويش آورد ودر اجانه بنهاد . خولى را دو زن بود : يكى از قبيلهء بنى أسد وآن ديگر حضرميه .
أو از مردم حضرموت بود ونوار نام داشت . خولى به فراش نوار آمد .
فقالت له : ما الخبر ؟ فقال : جئتك بالذّهب ، هذا رأس الحسين معك في الدّار .
نوار گفت : « چه خبر دارى ؟ بگوى ! »
گفت : « از براي تو زر سرخ آوردهام . اينك سر حسين است در خانهء تو . »
نوار بر آشفت .
فقالت : ويلك ! جاء النّاس بالذّهب والفضّة وجئت برأس ابن رسول اللّه ! واللّه لا يجمع رأسي ورأسك وسادة أبدا .
گفت : « واي بر تو ! مردمان سيم وزر مىآوردند وتو سر پسر رسول خداى را ! ؟ سوگند با خداى هرگز سر من با سر تو در يك بالين فرآهم نخواهد آمد . »
اين بگفت واز فراش خولى بيرون شد . آن زن اسديه را بخواند ورفت نزديك آن ظرف سفالين كه سر مبارك در ميان آن بود . همى ديد نوري به كردار عمود از آن سر مبارك به جانب آسمان ساطع است وتسبيح فريشتگان را چنانكه از كندوى زنبوران ضجة واحدة اصغا مىنمود ومرغان سفيد همى ديد كه در أطراف آن سر طيران مىكردند ومىشنيد كه آن سر مبارك تلاوت قرآن مىفرمايد تا به اينجا :وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَتا گاهى كه سفيدهء صبح پهلوى فلك نيلگون را چاك زد ، كار به اين منوال مىرفت .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 25 - 26
( 1 ) - [ لم يرد في اللّواعج ] .
( 2 ) - بدنيست بدانيم كه اين مردك نابكار را أصحاب مختار به چنگ آوردند ودر آتش سوزاندند . أو در هنگامهء خروج مختار پنهان شده بود ، اما همسر ديگر وى به نام « عيوف بنت مالك » مخفيگاهش را به مأموران مختار نشان داد . انگيزهء اين عمل آن بود كه عيوف از همان شامگاه عاشورا كه خولى سر مبارك امام را به خانهء خود آورد ، از وى منزجر شد وچون مأموران مختار از وى پرسيدند كه : « همسرت كجاست » ؟
درحالىكه با دست خود به مخفيگاه وى اشاره مىكرد ، پاسخ گفت : « نمىدانم . »
ادارهء پژوهش ونگارش ، ترجمه أعيان الشيعة ، / 253