هامش
- ودر روضة المناظر مسطور است كه : « آن سر مبارك را سنان بن انس نخعى ملعون جدا كرد . » ونيز مىگويد : « بعضي گفتهاند : شمر مرتكب گشت وبه عمر بن سعد بياورد . آنگاه سرها وزنان وأطفال را نزد عبيد اللّه بردند وعبيد اللّه به يزيد فرستاد ويزيد ايشان را به مدينه تجهيز كرد . » ومىگويد : « در موضع سر مبارك اختلاف ورزيدهاند . بعضي گفتهاند به مدينه فرستادند وپهلوى مادرش سلام اللّه عليهما مدفون ساختند . » وبعضي گويند : « نزد باب الفراديس دمشق مدفون است . » وبرخى گويند : « خلفاى مصر سرى را از عسقلان به شهر قاهره نقل كردند ودر آنجا مدفون ساختند ومشهدي بر آن برآوردند كه به « مشهد الحسين » مشهور است .
وابن أثير گويد : « چون مردم كوفه آن سر منور را به دمشق آورد ودر مسجد دمشق وارد كردند ، مروان بن الحكم بيامد واز ايشان از چگونگى حال بپرسيد . داستان بگذاشتند . مروان از نزد ايشان برخاست . »
ودر شرح شافيه ، در ضمن حكايتى كه مسطور مىدارد واز معجزه سر مبارك سخن مىكند ، در آخر خبر مىگويد : « امام زين العابدين عليه السّلام صيحه بركشيد وعرض كرد : « وعليك السّلام ورحمة اللّه وبركاته يا أبتاه ! ايتمتني يا أبتاه ! عني وفرق بيني وبينك فها أنا راجع إلى حرم جدّي صلّى اللّه عليه واله أودعك اللّه واسترعيك واقرأ عليك السّلام » .
وصاحب عمدة الطالب گويد : « در خدمت آن حضرت يكصد وبيست تن پياده وهفتاد تن سواره از أهل بيت واصحابش مقتول شدند . »
اين خبر أو به سبب غرابتش در اين كتاب مسطور شد ومىگويد : « زنان وأطفال وسر مبارك آن حضرت واصحابش به سوى كوفه واز آن پس ، از كوفه به سوى شام حمل شد . »
ودر ارشاد مفيد مسطور است كه : « شمر ملعون آن سر مبارك را به دستيارى خولى بن يزيد اصبحى عليهما اللعنة نزد عمر بن سعد پليد فرستاد . »
ودر امالى ، شيخ صدوق عليه الرحمة ، سنان ملعون را فاعل امر عظيم وقاتل امام كريم نوشته است ومىفرمايد : « تا علي بن الحسين عليهما السّلام با زنان أهل بيت از شام بيرون نشدند وآن سر مبارك را به كربلا باز نگرداندند ، آن آثار سماوية وارضيه مرتفع نشد . »
ودر رسالهء صبان مىگويد : « اختلاف ورزيدهاند كه آن سر مبارك را بعد از آنكه به شام بردند ، در چه مقام جاى گرفت ؟ طايفهاى بر آن عقيدت باشند كه يزيد پليد فرمان كرد تا آن سر مبارك را در بلاد طواف دهند . پس ، از شهري به شهري گردش دادند تا به عسقلان رسيدند ودر آنجا مدفون ساختند . چون مردم فرنك بر آن شهر استيلا يافتند ، طلايع بن رزيك از وزارى بنى فاطمه مالي فراوان بداد وآن سر مبارك را بگرفت وتا چند منزل به زيارتش راه سپرد ودر كيسه حرير سبز بر كرسي از چوب آبنوس جاى داد وبا مشك وطيب مفروش ساخت ومشهد حسينى كه در قاهره معروف ونزديك به خان خليلي است ، بر آن بر كشيد وقاضى الفاضل در آن قصيدة كه در مدح وزير مذكور گفته ، به اين داستان أشارت كرده است . »
بعضي ديگر كه زبير بن بكار نيز از اين جماعت است وهم علاء همداني با ايشان موافقت دارد ، بر آن -