هامش
- ولا نيّة فيوارون أجسامهم ويقيمون رسما لقبر سيّد الشّهداء بتلك البطحاء يكون علما لأهل الحقّ وسببا للمؤمنين إلى الفوز . »
از اين حديث ، مدح بنى اسدىها ظاهر است ودر إكسير العبادة فرموده است كه : « اخبار در مدح بنى أسد كه دفن كردند أجساد طاهره را بسيار است . »
حقير گويد : « از يارى نكردن ايشان حجت زمان خود را وفا نكردن به شرط آن حضرت در مبايعه ارض كربلا از ايشان سوء حال ايشان مكشوف مىافتد وهفت رأس را به قولي هفده رأس از رؤوس شهدا را بنى أسد به نزد ابن زياد بردند وأقوى أولى است واما آنكه سر حبيب را جدا نكردند ، چون اسدى بود ، ضعيف است ؛ چنانكه گذشت . در كشى از رشيد هجرى روايت است كه سر حبيب را در كوفه بگردانند وبه كسى كه سر حبيب را بياورد ، صد درهم جايزه بيشتر از جايزهء ديگران مىدادند .
اكثرا ، دفن شهدا را در روز دوازدهم نوشتهاند وآنچه در روايت ابن عباس است كه آن را در روضة الحسينية وإكسير العبادة در مجلس حادي عشر وكتب بسيار نوشتهاند ، آن است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه واله وسلم به فاطمه در جواب سؤال أو از پدر كه : « من يغسله ومن يكفنه ويصلّي عليه ومن يدفنه ؟ » فرمود :
« لا يرى من هذا شيء إلّا أنّه يدفن بعد مدّة أن يبقى جسده على الثّرى تصهره الشّمس ورأسه على القنا ؟ »
ودلالت آن بر 9 روز چنان چه بعضي گفتهاند ، شايد بيشتر است ودر بحار مسطور است كه نعش جون غلام أبى ذر را بعد از ده روز يافتند كه بوى مشك از أو ساطع بود وآن روايت را از محمد بن أبي طالب موسوى حايرى روايت كرده است به اين نهج كه آن غلام به مبارزت بيرون شد ورجز مىخواند :كيف ترى الكفّار ضرب الأسود * بالسّيف ضربا عن بني محمّد
أذب عنهم باللّسان واليد * أرجو به الجنّة يوم الموردوجهاد كرد تا كشته شد . پس حسين عليه السّلام بر سر أو ايستاده وفرمود : « اللّهمّ بيّض وجهه وطيّب ريحه وا حشره مع الأبرار وبين محمّد وآل محمّد . »
پس فرمود وروايت شده است از حضرت امام محمد باقر صلوات اللّه عليه از امام زين العابدين عليه السّلام كه :
« إنّ النّاس كانوا يحضرون المعركة ويدفنون القتلى فوجدوا جونا بعد عشرة أيام يفوح منه رضوان اللّه عليه رائحة المسك . »
اين روايت ظاهر در اين است كه يك دفعه دفن نشدهاند . در قمقام گويد : « بعد از ده روز كه شهدا را دفن كردند ، جون را ديدند كه از جثهء أو رائحة مسك فايح بود . »
بعد از آن ، اشتباه ديگر دارد كه : « امام در زيارة شهدا مىفرمايد : « بأبي أنتم وأمّي ! »
وحال آنكه امام بر أو تعليم مىدهد كه : « چنين بگو ! »
وروايت زارع علقمى نيز ظهور دارد در آنكه شبهاى متعدد أجساد طاهره بر زمين بود بىدفن وهر شب وقت غروب به صورت شير مهيبى مىآمد كسى كه جنيان گفتند ، پدرش أمير المؤمنين است ودر نظر أو شير مىنمايد تا آنكه شبى با خود گفت : « امشب را خواب نمىكنم تا واقع امر را بفهمم . »
وأقوى همان قول مشهور است ودلالت دارد بر آن روايت كامل الزيارة كه شنيده شد نوحهء جن بر -