تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
هامش
- قطع كرده بود ، دفن كرد . » واگرچه مثل آن را در مقاتل ديگر نديدم ، وليكن شهادت مىدهد به آنچه روايت است در بحار الأنوار وغيره از أبى على عمارى كه گفت : « خبر داد مرا إبراهيم ديزج كه رفتم با خواص غلامان خود ونبش كردم قبر مطهر را . پس ديدم باريهء جديدى را وروى آن بودند حسين عليه السّلام ورايحهء مشك از آن ساطع بود . پس آن را بر حالش گذاشتم وامر كردم به طرح تراب وآب بر آن جارى كردم واراده كرديم كه به گاو آن را حرث كنيم . گاوها أطاعت نكردند وپيش نرفتند وبرمىگشتند . پس قسم ياد كردم براي غلامان كه اگر كسى اين را بگويد براي كسى ، أو را خواهم كشت وديدن أو جسد أنور را بدون آن‌كه پايمال شده باشد . » وگاوها روى قبر مطهر مؤيد روايت كافى است كه أسب تاختن نيز واقع نشده وآن مختار علامه مجلسي در جلاء العيون است ؛ وليكن در كتاب نوادر علي بن أسباط أصحاب امام رضا عليه السّلام است كه از بعض أصحاب خود ، از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : « پدرم مبطون بود در روز شهادت پدرش ودر خيمه بود ومن مىديدم موالى ما را كه آب در عقب حضرت أبى عبد اللّه مىبردند وآن حضرت گاهى بر ميمنه وگاهى بر ميسره وگاهى بر قلب حمله مىكرد وكشتند آن حضرت را به نوعي كه منع فرموده بود رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم از آن‌كه حيواني را به آن‌طور بكشند ؛ « لقد قتل بالسّيف والسّنان وبالحجارة وبالخشب والعصا ولقد اوطئوه الخيل بعد ذلك . » وبه جهت كثرت اختلاف رواة در هر باب نمىتوان به هر نوع روايتي واثق شد . هرچند عدد آن زياد باشد ؛ « فانظروا إلى اخبار المواليد والوفيات والسّير والمعجزات والمقتولين والمقاتلات . » ودر تفصيلي در دفن شهدا از كتاب مدينه العلم تأليف سيد الجزائري از تلاميذ مجلسي قدّس سرّه روايت شده وآن را در إكسير العبادة از بعض ثقات از آن كتاب نقل فرموده است واگرچه بناى آن سيد جليل متبحر بر تسامح ونقل ضعاف است ؛ چنانچه شهادت مىدهد به آن ، ساير كتاب‌هاى ايشان از أنوار نعمانيه ومسكن الشجون ومقامات وغيرها ؛ وليكن لزومى به روايت ونقل آن نيست ؛ چرا كه منافاتى ندارد با هيچ مطلبي وروايت معتبرى نه مثل روايت بيرون آمدن از مدينه ونشاندن أبى الفضل وساير فتيان أهل بيت را در آن حين در محافل به تعجيل تمام كه منافى با بيرون آمدن ايشان در شب خفية وعلى حين غفلة من أهلها وغير ذلك وآن را در إكسير العبادة در حدود مبارزت أبى الفضل روايت كرده است از بعض ثقات از سفينة منسوبه به أديب فاضل مقرى ودر آنجا گفته است كه عبد اللّه كوفي از پدرش وجدش روايت كرده است كه : ديدم چهل محمل مزين به ملابس حرير وديباج ؛ پس جوان بلند قامتى بيرون آمد كه بر صورت خالى داشت « ووجهه كالقمر الطالع » وفرموده : « تنجواه عنّي يا بني هاشم ! » وزينب وأم كلثوم را در محمل نشاند ودو طفل را كه سكينه وفاطمه بودند ، با ايشان در محمل نشاند ؛ فتعجب ! مفاد آن روايت جزايرى اين است كه روايت كرده است عبد اللّه اسدى كه : در جنب نهر علقمى بودند طايفه‌اى از بنى أسد . پس بعد از رفتن عمر بن سعد از آن صحرا ، زنان آن طايفه به سوى معركه رفتند وأجساد طاهره را به آن حال ديدند . پس برگرديدند به حي خود وگفتند به مردان قبيله كه : « شما چه خواهيد گفت جواب حضرت رسول را كه فرزند أو در نزديك شما كشته شد ويارى نكرديد أو را ؟ ! حال ، -