أبو الفرج ، مقاتل الطّالبيّين ، / 247 - 248
حدّثني ابن عبيد اللّه بن عمّار ، قال : حدّثني ميسرة بن سيّار « 1 » أبو محمّد ، قال : حدّثني إبراهيم بن عليّ الرّافقيّ ، عن المفضّل الضّبّيّ . وحدّثنا يحيى بن عليّ بن يحيى المنجّم ، وأحمد بن عبد العزيز الجوهريّ ، قالا : حدّثنا عمر بن شبّة قال : حدّثني عبد الملك بن سليمان ، عن عليّ بن الحسن ، عن المفضّل الضّبّيّ ؛ ورواية ابن عمّار أتمّ من هذه الرّواية « 2 » .
هامش
- على ايستاد وآبى طلبيد . قدرى آب برايش آوردند ونوشيد . در اينوقت چند كودك از آن خانه بيرون آمدند . إبراهيم آنها را در آغوش گرفت وگفت : به خدا اينها از ما هستند وما از اينها هستيم .
اينان خاندان ما وگوشت تن ما واز ما هستند ، ولى پدرانشان بر ما ستم كردند وحقوق ما را گرفتند وخون ما را ريختند . »
آنگاه به اشعار زير تمثّل جست :مهلا بني عمّنا ظلامتنا * إنّ بنا سورة من الغلق
لمثلكم نحمل السّيوف ولا * تغمز أحسابنا من الرّقق
إنّي لأنمى إذا انتميت إلى * عزّ عزيز ومعشر صدق
بيض سباط كأنّ أعينهم * تكحل يوم الهياج بالعلقاى عموزادگان ما ! از ستم ما دست برداريد كه ما خود دچار ناراحتى تشويش خاطر هستيم .
شمشيرها را براي همچون شمايى آوردهايم وما در حسب هيچگونه مورد ملامت نباشيم .
هرگاه نامى به ميان آيد ، نسب من به مردانى شوكتمند وگروهى راستگو مىرسد
مردان سفيدروى ميانه بالاى كه در هنگام جنگ گويا ( از شدت خشم ) در چشمانشان سرمهء خون كشيده شده است .
من گفتم : به راستى كه اشعار نيكو وزندهاى است . گويندهاش كيست ؟ پاسخ داد : « اينها اشعارى است كه ضرار بن خطّاب فهرى در آن هنگامى كه ( در جنگ خندق ) از خندق گذشت تا به جنگ رسول خدا صلّى اللّه عليه واله بيايد ، آنها را گفت وعلي بن أبي طالب نيز در جنگ صفّين به آنها تمثّل جست . وهمچنين حسين عليه السّلام در روز عاشورا وزيد بن علي در روز سبخه ( 1 ) ( روزى كه كشته شد ) ويحيى بن زيد در روز جوزجان ( 2 ) به آن تمثل جستند وامروز نيز ما به آنها تمثل جوييم . »
من كه اين سخنان را شنيدم ، تمثّل أو را به اشعار مزبور كه هركه به آنها تمثل جسته ، به قتل رسيده است ، به فال بد گرفتم .
( 1 ) . موضعي در بصره است .
( 2 ) . نام جايى است كه يحيى بن زيد در آنجا به قتل رسيد .
رسولي محلاتى ، ترجمه مقاتل الطالبيين ، / 344 - 345
( 1 ) - ف ، مى : « ميسرة بن حسان » .
( 2 ) - مى : « أتمّ الرّوايات » .