قالوا : وكيف ننصرف عن ابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله ، نقتل بين يديه بعد أن نبذل مجهودنا في عدوّه ، وفي دفعه عنه حتّى نلقى اللّه عزّ وجلّ .
القاضي النّعمان ، شرح الأخبار ، 3 / 152
فلمّا قاربه وتواقفوا ، قام الحسين في أصحابه خطيبا فقال :
« اللّهمّ إنّك تعلم أنّي لا أعلم أصحابا خيرا من أصحابي ، ولا أهل بيت خيرا من أهل بيتي ، فجزاكم اللّه خيرا ، فقد آزرتم وعاونتم ، والقوم لا يريدون غيري ، ولو قتلوني لم يبتغوا غيري أحدا ، فإذا جنّكم اللّيل فتفرّقوا في سواده ، وأنجوا بأنفسكم » .
فقام إليه العبّاس بن عليّ أخوه ، وعليّ ابنه ، وبنو عقيل فقالوا له : « معاذ اللّه والشّهر الحرام ، فماذا نقول للنّاس إذا رجعنا إليهم ، إنّا تركنا سيّدنا ، وابن سيّدنا ، وعمادنا ، وتركناه غرضا للنّبل ، ودريئة للرّماح ، وجزرا للسّباع ، وفررنا عنه رغبة في الحياة ، معاذ اللّه ! بل نحيا بحياتك ، ونموت معك ، فبكى وبكوا عليه ، وجزّاهم خيرا . ثمّ نزل - صلوات اللّه عليه - . « 1 »
أبو الفرج ، مقاتل الطّالبيّين ، / 74 - 75
فقام الحسين عليه السّلام في أصحابه خطيبا ، فقال : « اللّهمّ إنّي لا أعرف أهل بيت أبرّ ولا
هامش
( 1 ) - چون عمر بن سعد نزديك حسين عليه السّلام رسيد وبا هم روبهرو گشتند ، آن حضرت در ميان ياران خود ايستاد وخطبهء زير را ايراد فرمود :
« خدايا ! تو مىدانى كه من يارانى بهتر از ياران خود وخاندانى بهتر از خاندان خود سراغ ندارم . پس خدا بهترين پاداش را به شما دهد كه براستى مرا كمك ويارى كرديد ، واين را بدانيد كه اين مردم جز ( كشتن ) من آهنگ شخص ديگرى ندارند ، وهمينكه مرا كشتند ، به ديگرى كار ندارند . اينك چون سياهى شب شما را فرا گرفت ، در آن تاريكى پراكنده شويد وخود را ( از اين معركه ) نجات دهيد » !
( پس از ايراد اين خطبهء شورانگيز ) عباس بن علي برادر آن حضرت وعلي بن الحسين فرزند آن بزرگوار وهمچنين فرزندان عقيل همگى برخاسته ، گفتند : « پناه به خدا وبه ماه حرام ! عجب ! در آن هنگام جواب مردم را چه بگوييم ؟ وقتي ما به سوى آنها بازگرديم ، بگوييم : ما سرور خود وبزرگزاده وتكيهگاه خود را رها كرديم وأو را هدف تير ونيزهها قرار داديم وطعمهء درندگان كرديم وبه خاطر رغبت در زندگى دنيا از پيش أو گريختيم ! پناه بر خدا . »
ما چنين كارى نخواهيم كرد ، بلكه زندگانى ما بسته به زندگى تو است ومرگمان نيز به مرگ تو بستگى دارد . زندهايم به زندگى تو وخواهيم مرد به مرگ تو !
امام عليه السّلام كه اين سخن را از آنها شنيد ، گريست وآنها نيز گريستند وپاداش نيكى از خدا براي آنها طلب فرمود ونشست .
رسولي محلّاتى ، ترجمهء مقاتل الطّالبيّين ، / 113