تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
هامش
- عرض كرد : « يا أبا عبد اللّه ! هيچ آفريده‌اى چه نزديك وچه دور ، چه خويش وچه بيگانه در روى ارض روز به پاى نبرد كه در نزد من از تو عزيزتر ومحبوب‌تر باشد ، واگر قدرت داشتمى كه اين ظلم وقتل را از تو دفع دهم به چيزى كه در نزد من از جان من وخون من عزيزتر بودى ، توانى وتراخى ( 3 ) نمىورزيدم . » آن‌گاه آن حضرت را سلام داد وعرض كرد : « يا أبا عبد اللّه ! گواه باش كه من بر دين تو ودين پدر تو مىگذرم . » اين بگفت وچون اژدهاى دمان به ميدان تاخت وگرد بر گرد ميدان چون شعلهء جواله ، جولانى بكرد وندا درداد كه : « ألا رجل ، ألا رجل ؟ » « هماورد ما كيست وقرن وقرين ( 4 ) ما كجاست ؟ » ربيع بن تميم كه مردى از لشكر عمر بن سعد بود ، مىگويد : « من عابس را مىشناختم وشجاعت أو را مىدانستم وأو را بسيار وقت در مواقع هايله ديده بودم ؛ روى با لشكريان كردم ؛ فقلت : أيّها النّاس ! هذا أسد الأسود ، هذا ابن شبيب . گفتم : « اى مردم ! اين شير شيران است . اين است پسر شبيب . هركس بيرون شود وبا أو رزم دهد ، البتة از چنگ أو به سلامت نرهد . » لشكريان چون اين كلمات بشنيدند ، عنان تهور وتجاسر ( 5 ) را از مبارزت أو باز كشيدند . چون عابس را هيچ مرد آهنگ نبرد نفرمود ، ناچار فرياد برداشت : « ألا رجل ، ألا رجل ؟ » بر عمر سعد اين كار ناگوار افتاد . فرمان داد كه : « عابس را به سنگباران بگيريد . » لشكريان از هر سو به جانب أو حجر ومدر روان كردند . عابس چون اين بديد ، در خشم شد . زره خويش را از تن برآورد وبيفكند وخود آهن از سر برگرفت وبپرانيد . آن‌گاه چون شير شميده وگرگ گله ديده حمله‌هاى ثقيل متواتر كرد . ربيع بن تميم گويد : سوگند با خداى همى نگريستم كه به هر سوى عطف عنان كردى ، دويست وبرافزون ترك جان گفتند وكوس زنان بر زبر يكديگر رفتند . ( 6 ) بدين‌گونه رزم داد تا از كثرت جراحات أحجار وزخم سنان وسيف بتّار ( 7 ) از أسب درافتاد . كوفيان أو را كشتند وسر أو را از تن دور كردند وتنى چند دعوىدار شدند وهريك همى گفت : « من أو را كشتم . » عمر بن سعد گفت : « هيچ كس يك تنه أو را نكشت ، بلكه همگان در قتل أو همدست شديد . » ( 1 ) . داهيهء دهياء : پيش آمد دشوار وسخت . ( 2 ) . بيرنگ : اوّل شكلى كه نقّاش براي تصويرى كه در نظر دارد به رنگ غير ثابت نمودار كند . اورنگ : تخت سلطنت . ( 3 ) . توانى ، تراخى : سستى وكاهلي . ( 4 ) . قرن ، قرين : حريف ، هماورد . ( 5 ) . تجاسر : جرأت نمودن . -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 724 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية