فأقبل يردّها ، فامتنعت ، فقال عليه السّلام : جزيتم عن أهل البيت خيرا ، ارجعي .
فرجعت ولم يزل يقاتل حتّى قتل .
ابن نما ، مثير الأحزان ، / 32
قال : وخرج وهب بن جناح ( حباب ) الكلبيّ ، فأحسن في الجلاد ، وبالغ في الجهاد ، وكان معه امرأته ووالدته ، فرجع إليهما ، وقال : يا أمّه ! أرضيت أم لا ؟ فقالت الأمّ : ما رضيت حتّى تقتل بين يدي الحسين عليه السّلام . وقالت امرأته : باللّه عليك ، لا تفجعني بنفسك . فقالت له أمّه : يا بنيّ ! اعزب عن قولها ، وارجع ، فقاتل بين يدي ابن بنت نبيّك ، تنل شفاعة جدّه يوم القيامة .
فرجع ، فلم يزل يقاتل حتّى قطعت يداه ، فأخذت امرأته عمودا ، فأقبلت نحوه ، وهي تقول : فداك أبي وأمّي ، قاتل دون الطّيّبين حرم رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله . فأقبل كي يردّها إلى النّساء ، فأخذت بجانب ثوبه وقالت : لن أعود دون أن أموت معك . فقال الحسين عليه السّلام :
جزيتم من أهل بيتي خيرا ، ارجعي إلى النّساء رحمك اللّه ، فانصرف إليهنّ ، ولم يزل الكلبيّ يقاتل حتّى قتل - رضوان اللّه عليه - . « 1 »
ابن طاووس ، اللّهوف ، / 105 - 106
هامش
( 1 ) - راوي گفت : وهب بن جناح كلبى به ميدان شد . جلادتى نيكو از خود نشان داد وجنگ نمايانى كرد . همسر ومادر وهب نيز به همراهش در كربلا بودند . وهب پس از جنگى كه كرد ، به سوى مادر وهمسرش بازگشت وبه مادر گفت : « مادر جان ! از من راضى شدى ؟ »
مادر گفت : « از تو راضى نشوم تا آنگاه كه در مقابل حسين كشته شوى . »
همسرش گفت : « وهب ، تو را به خدا مرا به فراقت مبتلا مكن ! »
مادرش گفت : « پسرم ، گوش به حرف همسرت مده وبه ميدان بازگرد ودر پيشروى پسر دختر پيغمبرت جنگ كن تا روز قيامت از شفاعت جدّش بهرهمند گردى . »
وهب بازگشت وآن قدر جنگ كرد تا دستهايش بريده شد . همسرش عمود خيمه را به دست گرفت ورو به سوى أو آمد ومىگفت : « پدر ومادرم به قربانت ! در يارى پاكان ، يعنى : حرم رسول خدا جنگ را ادامه بده . »
وهب رو به همسرش آمد تا أو را به خيمهء زنان بازگرداند . زن دست انداخت ودامن وهب را بگرفت وگفت : « هرگز باز نمىگردم تا با تو كشته شوم . »
حسين عليه السّلام كه اين منظره بديد ، فرمود : « خداوند به شما در عوض اين يارى كه از أهل بيت من مىكنيد ، پاداش نيكو عطا فرمايد . خدايت رحمت كند اى زن ! برگرد به نزد زنان حرم . » -