فيا ندمي أن لا أكون نصيره * ويا حسرتي إن لم أفارق ظالمه
سقى اللّه أرواح الّذين تبادروا * إلى النّصر بالهيجاء ليوثا ضراغمه
فمالوا إلى نصر ابن بنت نبيّهم * بأسيافهم آساد غيل مصادمه
ولم يزل يقاتل حتّى قتل رجالا ، فرجع إلى الحسين عليه السّلام وهو يقول :
لقد خاب قوم خالفوا أمر ربّهم * يريدون هدم الدّين والدّين شارع
يريدون عمدا قتل آل محمّد * وجدّهم لأعدائهم ليس شافع
[ عن أبي مخنف ] « 1 »
القندوزي ، ينابيع المودّة ، 3 / 76
هامش
( 1 ) - بالجملة ، حر بعد از قتل فرزند شاد خاطر ، ساختهء جنگ شد واين ارجوزه قرائت كرد :إنّي أنا الحرّ ومأوي الضّيف * أضرب في أعناقكم بالسّيف
عن خير من حلّ بأرض الخيف * أضربكم ولا أرى من حيفومبارز طلب نمود . اين صورت بر ابن سعد ثقيل افتاد ، صفوان بن حنظله را كه به شجاعت وشهامت در ميان لشكر نامور بود ، طلب كرد وگفت : « تو را به مبارزت حر بايد رفت ، لكن نخستين نيران كيد وكين أو را به زلال نصيحت فرو نشان وبه مقام خويش بازآر واگر بىفرمانى كند ، بىتوانى بر وى بتاز وسرش از تن باز كن . »
صفوان شاكي السلاح ( 1 ) تاختن كرد وبر روى حر درآمد وگفت : « اى حر ! ناستوده كارى كه تو كردى ، از يزيد كه خليفه زمان است روى بر تافتى به نزد حسين بشتافتى . »
حر گفت : « اى صفوان ! تو دانشور مردى بودى . از اين سخن ناسخته ( 2 ) مرا شگفت مىآيد ، مرا گويى جانب حسين را فرو گذارم ويزيد شرابخوارهء زناباره ( 3 ) را فراگيرم ؟ »
صفوان در خشم شد وبه سوى حر حمله كرد ونيزه را براند . حر زخم أو را بگردانيد وسينهء أو را با سنان نيزه بكوفت ؛ چنانكه از پشتش سر به در كرد . صفوان را سه برادر بود ؛ همدست وهمداستان به خونخواهى برادر بر حر بتاختند . حر دست در كمر يك تن كرد وأو را از زين برگرفت وبر زمين كوفت ؛ چنانكه جان بداد ويكى را با تيغ درگذرانيد . سه ديگر پشت با جنگ داده روى به فرار نهاد . حر از قفاي أو بتاخت وأو را به زخم نيزه با برادران ملحق ساخت وهمچنان در ميدان بايستاد ومبارز طلب نمود !
در خبر است كه گاهى كه حر آهنگ خدمت حسين عليه السّلام نمود ، يزيد بن سفيان كه مردى از قبيلهء بنى تميم بود ، گفت : « اگر أو را ديدار كنم با سنان رمحش ( 4 ) به خاك افكنم . »
اين هنگام كه حر در ميان لشكر كر وفر مىنمود واز يمين وشمال رزم مىزد ودو گوش ودو حاجب ( 5 ) أسب أو به زخم شمشير معادى برفته بود ، حصين بن نمير گفت : « هان اى يزيد بن سفيان ! اينك حر است كه آرزوى مقاتلت أو مىداشتى . » -