عمر وباقي أصحابه في القلب . « 1 » [ عن أبي مخنف ]
القندوزي ، ينابيع المودّة ، 3 / 70
هامش
( 1 ) - بايد دانست كه علماى اخبار ومورخين آثار ، در شمار لشكرى كه از براي مقاتلت با حسين عليه السّلام انجمن شدند ، به اختلاف سخن كردهاند . اين جمله را كه من بنده ياد كردم وبا سپاه عمر بن سعد به شمار آوردم ، پنجاه وسه هزار تن در قلم آمد وفاضل مجلسي ، آن سرهنگان را كه به نام ياد كرده وسپاه هر تن را به شمار گرفته ، بيست هزار تن در قلم آورده [ است ] ، آنگاه مىنويسد كه : « لشكر ابن زياد در كربلا سى هزار كس بود وابن طاووس در كتاب لهوف لشكر ابن زياد را بيست هزار كس رقم كرده وأبى مخنف لشكر ابن زياد را هشتاد هزار سوار نگاشته . »
وگويد : « همگان كوفي بودند وحجازي وشامي با ايشان نبود . »
وابن شهرآشوب لشكر ابن زياد را سى وپنج هزار كس در شمار آورده واعثم كوفي بيست هزار كس رقم كرده وابن جوزي در « تذكرة خواصّ الأمة في معرفة الأئمة » شش هزار كس رقم كرده ويافعى در تاريخ خود ، بيست ودو هزار كس دانسته ودر شرح شافيه پنجاه هزار فارس مكتوب است ودر مطالب السؤل ، بيست ودو هزار كس مرقوم است .
بالجملة ، شمار سپاه ابن زياد را به اختلاف نگاشتهاند وجماعتى صد هزار ودويست هزار تا هشتصد هزار روايت كردهاند كه تفصيل آن موجب تطويل است وآنچه من بنده فحص كردهام ، اختلاف رواة را در اين روايات از آنجا دانستهام كه اگر حسين عليه السّلام قبل از ورود ابن زياد وارد كوفه شدى ، يا مسلم بن عقيل در خانهء هانى بن عروة ابن زياد را گردن زدى ، بىگمان بعد از ورود آن حضرت از كوفه وبصره وعرب باديه ، افزون از صد هزار شمشيرزن در خدمت أو انجمن گشتى وروز تا روز از مدينه ويمن وحجاز وديگر بلدان لشگرى تازه به نزد أو فراز مىآمد ؛ چنانكه قبل از ورود ابن زياد به كوفه ، چهل هزار كس با مسلم بن عقيل بيعت كرد واين معنى بر يزيد واولياى دولت أو روشن بود . لاجرم اعداد جنگ صد هزار ودويست هزار كس مىكردند وبه تمام أمصار وبلدان كه در تحت سلطنت يزيد بود ، مناشير روان مىگشت واز هر بلدي به اندازهاى كه حمل آن را تواند برتافت ، طلب سپاه مىكردند كه به جانب كوفه بتازد وبا حسين عليه السّلام رزم آغازد وهمچنان زعماى قبايل عرب را يكيك مكتوب كردند كه با سپاه خود به جانب كوفه كوچ دهند .
اين جمله اگر حاضر شدند كمتر از هشتصد هزار تن نبودند ، چون سرهنگان واوارهنگاران ( 1 ) لشكرى را كه به نام جريده ( 2 ) كرده بودند ، باز مىنمودند . اين صورت تذكرهء السنة وأفواه گشت . از اين روى جماعتى صد هزار وگروهى دويست هزار روايت كردند ؛ لكن مردم خردمند دانند كه هشتصد هزار تن مرد لشكرى بدين عجلت نتوان فرآهم آورد ودر كنار طف نتواند منزل كرد وعلف وآذوقه ايشان را سهل نتوان يافت ودر دفع هفتاد ودو تن هشتصد هزار را بر هشت هزار فضيلت نيست ؛ چه حسين عليه السّلام اگر با نيروى الهى وقدرت امامت قتال مىداد ، دهچندان لشكرى را به اشارتى دستخوش هلاكت مىداشت واگر اين جنگ وجهاد به قوت جسماني ونيروى بشرى است ؛ از براي هفتاد تن ، هفتصد كس كافى است .
ولشكر ابن زياد از بيست هزار كمتر نبوده واگر پذيراى روايات مختلفه شويم ، منتهاى پذيرايى پنجاه و -