ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 178
قال أبو مخنف : أمر الحسين عليه السّلام في اليوم التّاسع ، أو ليلة العاشر من المحرّم بفسطاط ، فضرب ، ثمّ أمر بمسك ، فميث في جفنة عظيمة ، فأطلى بالنّورة ، وعبد الرّحمان بن عبد ربّه وبرير على باب الفسطاط تختلف مناكبهما ، فازدحما أيّهما يطلي على أثر الحسين عليه السّلام ، فجعل برير يهازل عبد الرّحمان ، ويضاحكه ، فقال عبد الرّحمان : دعنا ، فو اللّه ما هذه بساعة باطل . فقال برير : لقد علم قومي أنّي ما أحببت الباطل شابّا ولا كهلا ، ولكنّي واللّه لمستبشر بما نحن لا قون ، واللّه إنّ بيننا وبين الحور العين إلّا أن نحمل على هؤلاء ، فيميلون
هامش
- ظرفى كه مشك در آن بسيار بود ودر خيمهء مخصوصى درآمده مشغول نوره كشيدن شدند . در آن وقت ، برير بن خضير همداني وعبد الرّحمان بن عبد ربّه انصارى بر در خيمهء محترمه ايستاده بودند منتظر بودند كه چون آن سرور فارغ شود ، ايشان نوره بكشند . وبرير در آن وقت با عبد الرّحمان مضاحكه ومطايبه مىنمودند . عبد الرّحمان گفت : « اى برير ! اين هنگام مطايبه نيست . »
برير گفت : « خدا مىداند كه من هرگز در جوانى وپيرى مايل به لهو ولعب نبودهام ، ودر اين حال شادى مىكنم به سبب آنكه مىدانم كه شهيد خواهم شد وبعد از شهادت ، حوريان بهشت را در بر خواهم كشيد وبه نعيم ابدى آخرت متنعّم خواهم گرديد . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 652
وبامدادان حسين بفرمود تا خيمهاى برافراختند وقدحى را از مشك ونوره آكنده ساختند ودر آن خيمه جاى دادند تا از أصحاب هركه را حاجت افتد ، بدان خيمه در رود وموى بسترد .
در خبر است كه برير بن خضير همداني وعبد الرحمان بن عبد ربه انصارى بر در آن خيمه ايستاده بودند تا به نوبت از آن نوره به كار برند . اين هنگام برير با عبد الرحمان سخن به مطايبه ومضاحكه ( 1 ) آورد .
عبد الرحمان گفت : « اى برير ! آيا در چنين ساعت از در طيبت مىخندى ؟ وخود را به باطلى شاغل مىدارى ؟ »
فقال برير : لقد علم قومي أنّني ما أحببت الباطل كهلا ولا شابّا وإنّما أفعل ذلك استبشارا بما نصير إليه ، فو اللّه ما هو إلّا أن نلقى هؤلاء القوم بأسيافنا نعالجهم ساعة ثمّ نعانق الحور العين .
برير گفت : « قبيلهء من همگان دانند كه من نه در پيرى ونه در جوانى ، باطل را دوست نداشتهام ولهو را شاغل نبودهام . اينكه تو مىبينى ، انگيختهء بشارتى است كه بازگشت ما به أو است . سوگند با خداى كه ما ساعتي بيش وكم با اين قوم طريق مبارزت خواهيم سپرد وكار با سيف وسنان خواهيم كرد واز پس آن با حور العين دست در آغوش خواهيم شد . »
مكشوف باد كه اين وقت آب در لشكرگاه حسين عليه السّلام ناياب بود . تواند شد كه تدبيري در اجزاى نوره كنند كه موى بسترد وآلايشى در بدن به جاى نگذارد تا به آب حاجت افتد .
( 1 ) . مطايبه : مزاح نمودن ، خوشمزگى كردن . مضاحكه : شوخى خندهآور نمودن .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 211