است كه معروف به زياد داشتن خرما مىباشد ، آن قدر در آن جا خرما فراوان است كه بهاى پنجاه جلّه ، يك دينار مىشود ، وچون هر يك جلّه صد رطل است ، پس پنجاه جلّه ، پنج هزار رطل مىباشد « 9 » ، ودر هيچ يك از شهرهاى ديگر اين چنين فراوانى در خرما شنيده نشده است .
نكتهء أدبي : هجر كه نام سرزمين وشهر است معمولا مؤنث است وچون اسم علم نيز هست ، غير منصرف به كار مىرود ، اما گاهى به اعتبار اين كه معناى موضع از آن قصد مىشود آن را مذكر مىآورند وبه دليل اين كه يكى از دو سبب منع صرف از بين رفته ، آن را منصرف به كار مىبرند ، چنان كه در قول شاعر جر داده شده :
وخطها الخط ارقالا وقال قلى * اولّ لانادما اهجر قرى هجر
ب - در مثال دوم امام ( ع ) معاوية را تشبيه به دستآموزى كرده است كه آموزندهء خود را به مسابقه در تيراندازى دعوت كند ، وجه تشبيه اين جا نيز همان است كه گويا خبري را براي كسى بازگو كند كه أو خود معدن آن بوده وسزاوارتر به بازگو كردن باشد ، عوض اين كه أستاذ شاگرد را دعوت به مسابقه كند ، اين جا شاگرد أستاذ را مىآزمايد وأو را دعوت به مسابقه مىكند .
هامش
( 9 ) با توجه به اين كه رطل پيمانهء عربى است - به قول نفيسى در فرهنگ خود - ومعادل حدود دوازده اوقيه مىباشد بايد پنج هزار رطل را در دوازده ضرب كرد تا تعداد اوقيه به دست آيد وچون هر اوقيه به قول نفيسى ده مثقال است بايد تعداد مثقال را به دست آورد وچون هر سير 16 مثقال است با عمل تقسيم تعداد سير را به دست آورد وسپس عدد مانده را بر چهل تقسيم كرد تا من به دست آيد وسپس ضرب در سه كرد تا كيلو به دست آيد ، تعداد سير 37500 = 16 / 000 / 600 ، تعداد مثقال 000 / 600 = 10 مثقال 6000 ، تعداد اوقيه 6000 = 12 اوقيه 5000 رطل تعداد كيلو 10 / 5 + 2812 = 3 10 / 5 + 937 تعداد من 10 / 5 + 937 = 40 / 37500 با اين محاسبه حدود سه تن خرما در هجر به يك دينار فروش مىشده است كه در مناطق ديگر به اين ارزانى نبوده است . ( ويراستار )