أبى معيط گفت : اقبل من دون قريش « 10 » ، از نزد قريش مىآيم كه خود را به قريش نسبت داد ، وحال آن كه از آنان نبود ، عمر گفت : حنّ قدح ليس منها ، به صدا آمد تيرى كه از آن تيرها نبود .
( 59249 - 59242 )
ب - وطعق يحكم فيها من عليه الحكم كها ،
اين مثال در بارهء كسى گفته مىشود كه در ميان گروهى قرار دارد وبر عليه آن قوم قضاوتى مىكند ، وحال آن كه اگر چه خود ، از آن قوم است اما به دليل اين كه از أراذل وأوباش است واز اشراف نيست شايستگى چنين حكمي را ندارد چون اين امر در خور بزرگان قوم است وديگران از أو ، به اين مطلب سزاوارتر مىباشند . مقصود آن است كه معاوية از كساني نيست كه بتواند حكم به فضيلت كسى بر ديگرى بدهد وشايستگى اين امر را ندارد .
( 59260 - 59250 )
3 - نكتهء سوم : الا تربع أيها الانسان على ظلعك ،
اى انسان آيا دلت به حال خودت نمىسوزد ؟ در اين جمله حضرت با بيان مطلب به طريق استفهام أو را بر قصور ونقصان از درجهء گذشتگان آگاه كرده ودر مقابل ادعايش وى را سرزنش وملامت مىكند كه لازم است با نفس خود مدارا كنى وآن را در اين امر به زحمت نياندازى ، وبا اين حالت قصور وكوتاهى كه دارى مىخواهى روح خود را از سير كردن وراه رفتن با أهل فضل معاف كنى ، در اين جا ، واژهء ظلع را كه به معناى لنگى است استعاره از نقصان وقصور آورده يعنى همان طور كه شخص لنگ از رسيدن به مقصدى كه انسان درست اندام مىرسد ، ناتوان است ، تو نيز در جهت فضايل ، از وصول به درجهء پيشينيان عاجز وناتوانى وهمچنين است جملهء وتعرف قصور ذرعك ، كناية از اين كه به ناتوانى
هامش
( 10 ) ظاهرا اين عبارت غلط است وصحيحش اين است : اقتل من بين قريش : من از ميان قريش كشته مىشوم ، چنان كه در لسان العرب مادهء حنن اين مثال را چنين آورده است . ( مترجم )