تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
وَالْحِسَابِ - وَمَوْضِعِ الثَّوَابِ وَالْعِقَابِ - إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ
وَخَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ
- شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَى - وَسَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْيَا ( 55854 - 55608 )

[ لغات ]

شريح كيست ؟ شريح بن حارث كندى كه عمر ، وى را به قضاوت مسلمين در كوفه نصب فرمود واز آن زمان پيوسته تا هفتاد وپنج سال به اين امر مشغول بود ، ودر اين ميان فقط دو ، يا چهار سال قضاوت وى تعطيل بود ، در زمان فتنه وآشوب عبد اللَّه زبير از قضاوت استفعا داد ، حجاج هم استعفاى وى را پذيرفت . ( بيّنه ) : دليل وگواه ( شخص من البلدة ) : از شهر كوچ كرد ( خطّه ) : زمينى كه انسان دورش را خط مىكشد وآن را علامت گذارى مىكند تا در آن جا خانه‌اى بسازد وخطط الكوفة والبصرة يعنى زمينهاى ميان كوفه وبصره ( مردى ) : هلاك كننده ( ضراعه ) : مصدر ثلاثي ، ضرع ضراعة : خوار شد وخضوع كرد ( درك ) : نتيجهء كار بد ( زخرف ) : ساختمان را با طلا وجواهرات زينتكارى كرد . ( نجّد ) : زمينش را آرايش داد . ( بلبله ) : تزلزل ودرهم وبر هم شدن ، چيزى را چنان تباه كردن كه از حدّ سود برى بيرون شود . ( كسرى ) : لقب پادشاهان إيران بود ، وبراي هر كدام از آنها حكم اسم جنس دارد . ( قيصر ) : لقب پادشاه روم بود ( تبّع ) : پادشاهان يمن مىباشند . ( حمير ) : رئيس قبيله‌اى از يمن بود ، حمير بن سبا بن يشحب بن يعرب بن قحطان ( شيّد ) : ساختمان را بالا برد . ( تنجيد ) : آراستن با فرش وغير آن . ( اعتقد المال والضيعة ) : آن را به وجود آورد .

[ ترجمه ]

نقل شده است كه شريح در زمان حكومت حضرت خانه‌اى به هشتاد دينار براي خود خريده بود ، اين گزارش كه به امام رسيد ، أو را احضار كرد وفرمود : به من خبر رسيده است كه تو ، خانه‌اى به هشتاد دينار خريده‌اى ، قباله‌اش را نوشته‌اى وبر آن گواه وشهود گرفته‌اى ، شريح پاسخ داد : آرى چنين است ،