جمل به بصره لشكركشى مىكرد أو به مردم مىگفت : اين كار آشوبى نارواست كه از قبل به ما گفته شده ومأمور به كنارهگيرى از آن مىباشيم ، اى مردم ، زه كمانهاى خود را ببريد وشمشيرهايتان را در غلاف كنيد وبه جنگ نرويد ، اكنون يا ، اين است كه اين مرد در آن گفته صادق بوده ، يا كاذب ، اگر راست گفته ، پس چرا در اين جا ، يعنى جنگ صفين شركت كرده وباعث سياهى لشكرى شده كه مأمور به كنارهگيرى از آن بوده ، با آن كه كسى وى را به اين امر مجبور نكرده است ؟ واگر آن حرف را از دروغ گفته ، پس أهل تهمت وبهتان است وفاسق مىباشد ، بنا بر اين به هر علت ، أو آدمي نيست كه مورد اطمينان باشد ودر اين امر بزرگ حكميت ، مورد اعتماد واقع شود . نظير اين احتجاج خبري است كه سويد بن غفله نقل كرده وگفته است كه در زمان خلافت عثمان روزى من وأبو موسى در ساحل فرات بوديم ، أبو موسى گفت : از رسول خدا شنيدم كه بني إسرائيل با هم اختلاف كردند واين اختلاف در ميانشان سألها وجود داشت تا منجر به حكميت شده ودو نفر را بر اين كار برگزيدند كه هر دو گمراه بودند ومردمى را هم كه از آنها پيروى كردند گمراه كردند ، ودر ميان أمت من نيز اختلاف پيدا خواهد شد وادامه خواهد داشت تا آن كه بالآخرة دو نفر ضالّ ومضلّ براي حكميت انتخاب مىكنند وآنها پيروان خود را به گمراهى خواهند كشاند ، من گفتم : اى أبو موسى بترس كه مبادا تو هم يكى از آنها باشى ، أبو موسى پيراهنش را از تن در آورد ودور انداخت وگفت : به خدا بيزارى مىجويم از آن امر ، چنان كه از اين پيراهنم دورى جستم ، اكنون عليه أبو موسى استدلال مىشود كه در آنچه از پيامبر نقل كرده ، چه راست گفته وچه دروغ ، دليل بر خطا كاريش در قضيهء حكميت مىباشد .
( 55111 - 55102 )
فادفعوا في صدر عمرو بن العاص بعبد اللَّه بن عباس ،
اين جمله كناية از آن است كه براي امر حكميت ، در مقابل عمرو عاص ، به جاى أبو موسى مىبايست عبد اللَّه بن عباس را قرار دهند ، كه مىتواند درست از عقيدة وخواستهء خود دفاع