در عبارت امام كه تعبير به آفرينش از نور مىفرمايد احتمال ديگرى نيز داده شده است كه مراد آفرينش روحاني ومجرّد از مادهء ظلمانى باشد ، واين معمول است كه گاهى از مجردات تعبير به نور مىشود مثلا مىگويند : أنوار خدا وأنوار جلال أو ، وأنوار حضرته ونيز مىگويند : فلانى ما را به نور علمش روشن ساخت وهمچنين از مجردات تعبير به بوييدنى هم مىشود ومىگويند فلانى رايحهء علم را بو نكرده است وتعبير به طعم نيز مىشود ومىگوييد : فلان فرد شيرينى دانش را نچشيده است ودر تمام اينها براي تقريب به ذهن لفظ محسوس را استعاره براي معقول آوردهاند .
معناى مقدمهء كبرى اين است كه اگر اين كار را مىكرد وآدم را چنان كه گفته شد مىآفريد گردنهاى فرشتگان وهمچنين ، إبليس در برابرش خاضع مىشد ولى در اين صورت خضوع فرشتگان به خاطر أصل خلقت وشرافت مادّى حضرت آدم بود نه براي فرمان الهى ودر اين حالت ملائكة نمىتوانستند بر خداوند اشكال كنند كه چرا كسى را مىآفرينى كه در زمين فساد مىكند وخونريزى راه مىاندازد ، وشيطان قادر نبود به دليل أصل آفرينش خود بر أو فخر فروشى كند ونيز امتحان ملائكة در مورد وى آسانتر برگزار مىشود به دو علت :
الف - طبيعي است كه اگر كسى را دستور دهند كه در برابر پايينتر از خود اظهار كوچكى كند حاضر نيست واز اين رو سجدهء ملائكة در برابر آدم تا حدّى ناگوار بود ، ولى با اين فرض كه در شرافت أصل خلقت از آنان كاستى نداشته وشبيه آنان بود به سادگى براي خضوع در برابر وى تسليم مىشدند .
ب - آنچه كه مانع تسليم شدن ملائكة براي خضوع در برابر آدم بود ، ناآگاهى آنها از راز آفرينش وى بود چون از نظر أصل خلقت غير از آنان بود نمىدانستند كه صلاحيت براي خليفة اللهى دارد واز اين رو بر خداوند راجع به آفرينش أو ، اشكال گرفتند وحق تعالى در پاسخ آنان فرمود : من چيزهايى
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 412
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٤١٢