[ لغات ]
( قصع ) : قورت دادن آب ونشخوار كردن ، وقصعت الرجل : أو را تحقير كردم وكوچك شمردم وقصعت هامّته : با كف دست بر سر أو زدم ، وقصع اللَّه شبابه : خدا أو را خوار وذليل ساخت ، پس أو رشد وپيشرفت ندارد ، بطور كلى اين واژه براي تحقير وكوچك شمردن شخص مىآيد .
( جبريّه وجبروت ) : عظمت وبزرگى .
( ادّرعه ) : آن را مثل زره بر تن كرد ( دحر ) : دور افكندن .
( خطف يخطف ) : پلكهاى چشم بتندى شروع به بر هم خوردن كرد .
( تبهر العقول ) : بر نور عقلها چيره مىشود وآنها را در خود پنهان مىكند .
( رواء ) : چهرهء زيبا ( عرف ) : بوى خوش ( خيلاء ) : تكبر وخود بزرگ بيني ( احباط ) : باطل كردن ( جهد ) : كوشش كردن ( هواده ) : صلح وآشتى كردن
[ ترجمه ]
در اين خطبه حضرت شيطان را به دلايلى چند نكوهش فرموده است به خاطر تكبر ورزيدن بر آدم ، وسجده نكردن در برابر أو ، ونيز به اين سبب كه تعصب ونپذيرفتن حق را آشكار كرد ، ونخوت وخودپرستى را پيروى كرد ، وبدين علت حضرت مردم را از رفتن به راه أو بر حذر داشته است ، واين خطبه شامل چند فصل مىباشد كه فصل أول آن اين است :
« سپاس ، خداوندى را سزاست كه به عزّت وكبريايى آراسته واين دو صفت را ويژهء خود ساخته ، نه آفريدگانش ، بلكه اين دو را بر غير خود ممنوع وحرام فرموده وبه جلال خود آنها را بر گزيده است وهر كس از بندگانش را كه با وى در اين دو ويژگى به نزاع برخيزد ، مورد لعن خود قرار داده است پس به اين سبب فرشتگان مقرب خود را ، آزمود تا فروتنان را از متكبران وگردنكشان جدا سازد ، از اين رو ، با آن كه بر تمام پنهانيهاى دلها وپوشيدهترين نهانها آگاهى داشت فرمود : « إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي ، خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ