تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
بتوان گفت : دستها ، خدا را لمس كرد مىتوان گفت با أو تماس گرفته‌اند زيرا مسّ أعم از لمس است وهر دو بر خداوند محال مىباشد ، چون لازمهء اينها جسم بودن است وخداوند از جسم بودن منزه است . ( 41232 - 41229 )

36 - لا يتغيّر بحال ،

به هيچ رو وهرگز تغيير ودگرگونى در خداوند راه ندارد . ( 41237 - 41233 )

37 - ولا يتبدّل في الأحوال ،

از حالتي به حالت ديگر منتقل نمىشود . ( 41243 - 41238 )

38 - لا تبليه الليالي والأيام ،

گذشت شبها وروزها أو را كهنه نمىسازد ، نفى اين خصوصيت از خداوند متعال سه دليل دارد : الف - خداوند موجودى زماني نيست كه تحت تصرف زمان واقع وكهنه شود . ب - لازمهء كهنه شدن پيدايش تغيير ودگرگونى در ذات مىباشد وبا آن كه هيچ گونه تغييرى در أو وجود ندارد . ج - چيزى كهنه مىشود كه مادّى باشد وهر چه مادي است مركب ومحتاج است وخدا از اين أمور مبرا مىباشد . ( 41249 - 41244 )

39 - لا يغيّره الضياء والظلام ،

روشنايى وتاريكى در أو تغييرى به وجود نمىآورد ، چون تغيير بر خداوند محال است . ( 41255 - 41250 )

40 - لا يوصف بشيئى من الاجزاء ،

أو مركب از اجزاء نيست زيرا هر صاحب جزئي نيازمند به جزئي مىباشد كه غير خود باشد ونيازمندى به غير باعث امكان در ذات خواهد بود واين امرى باطل است . ( 41260 - 41256 )

41 - ولا بالجوارح والأعضاء ،

همچنين أو به داشتن أعضاء از قبيل دست ويا وبقيه قطعه‌هاى بدني متصف نمىشود زيرا وجود اينها حكايت از جسم بودن وتجزيه وتركيب مىكند ، وبر خداوند روا نيست . ( 41265 - 41261 )

42 - ولا بعرض من الاعراض ،

حق تعالى محل عروض اعراض واقع نمىشود ، اعراض چنان كه در جاى خود ثابت شده به نه گروه تقسيم مىشوند ، به دليل اين كه تمام ممكنات صحنهء وجود به حصر عقلي بيش از ده جنس نيستند كه