تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
به دليل آن كه هر محدودى مركّب وهر مركّبى ممكن است وحال آن كه خدا واجب است نه ممكن ونتيجهء قياس بدين ترتيب خواهد بود كه خدا محدود نيست وچون محدود نيست مولود هم نمىباشد حال كه چنين است پس داراى فرزند هم نخواهد بود واين جا مدعاى اوّلى به دست مىآيد . در مورد معناى كلمهء مولود دو احتمال داده‌اند : يكى معناى متعارف ميان مردم كه هر صاحب فرزندى خود نيز تولد يافته است چنان كه معلوم است اين معنا ، يك حاكم استقرايى است نه يك ضرورت عقلي ومىدانيم كه دليل استقراء معمولا در خطابه به كار مىرود وجز اقناع طرف مقابل اثر ديگرى ندارد ، واگر نظر در اين جا فقط قانع كردن طرف باشد اين معنا مفيد خواهد بود ، معناى دوم أعم از مفهوم عرفى است يعنى آنچه كه از ديگرى جدا مىشود كه از جهت نوع مثل خود باشد واين مطلب شامل هر شيئى مادي وتمام چيزهايى كه تعلق به ماديات دارند مىشود ، كه هر فردى تولّد يافته وساخته شده از مادة وصورت وبقيه تركيبات وجوديش مىباشد وهر چه چنين مولودى داشته باشد خود نيز از مادة وصورت توليد وتركيب يافته است كه يكى جهت اشتراك با بقيّهء نوعش مىباشد وديگرى مايهء امتياز أو از آنها وبالآخرة محدود خواهد بود . تا اين جا بر اين فرض بود كه استدلال را از راه قياس استثنايى بگيريم ، ولى اكنون يادآور مىشويم كه مىتوان از دو جملهء فوق يك قياس اقتراني حملى تشكيل داد كه از دو قضيهء شرطيهء متصله تركيب يافته باشد كه نتيجهء آنها خود يك قضيهء شرطية متصله مىشود وهنگامى كه نقيض تالي آن را استثنا كنيم أصل مطلوب به دست مىآيد كه اين جمله است : خداى را فرزندى نيست . ومخفى نماند كه بر هر دو طريق نتيجة يكى است . وترتيب قياس به طريق أخير چنين است : اگر خدا داراى فرزند باشد مولود خواهد بود ( صغرى ) . واگر مولود باشد محدود خواهد شد ( كبرى ) . پس اگر داراى فرزند باشد محدود خواهد شد ( نتيجة ) حال وقتي كه از