نمىتواند آنها را بعد از خواب با حالت تجرّد به خاطر آورد وبه اين دليل بود كه نفس جبرئيل را به صورت دحيه كلبى مشاهده مىكرد ، بنا بر اين شرح سخن امام اين است كه اگر انديشهء آدمي بخواهد ذات حق را دريابد ، ناچار بايد از وهم وخيال يارى جويد وحق تعالى را در صورتي خيالي ترسيم كند . در حالي كه مقام مقدّس ربوبي بكلّى از تصوير مبرّاست ، پس به اين دليل از ادراك واقعي انديشهها بدور مىباشد .
( 41223 - 41219 )
34 - به حواس ظاهر درنيايد لا تدركه الحواسّ فتحسّه ،
مراد از اين عبارت آن است كه اگر حواس بتوانند وى را درك كنند وبتوان گفت كه أو را حسّ كردهاند لازمهاش آن است كه جزء محسوسها قرار گيرد به دليل اين كه اگر چه ادراك اعمّ از احساس است امّا موقعى كه به حواسّ اضافه شود تخصيص مىيابد در اين جا يك ايراد بر سخن امام فرض شده وپاسخ آن نيز بيان شده است كه اگر به عنوان اشكال بگويند : در عبارت امام ( ع ) تكرار غير مفيد لازم مىآيد زيرا ادراك به معناى حساس است پس تقدير آن چنين مىشود ، لا تحسّه الحواس فتحسّه ، در پاسخ مىگوييم ، مراد اين نيست كه لازمهء ادراك ، احساس است بلكه مراد حضرت از اين جمله آن است كه هر چه را مىتوان ادراك حواس خواند ، مىتوان آن را احساس هم گفت ولازمهء اين امر آن است كه خداى را در اين صورت مىتوان محسوس خواند ، وعلت اين كه امام ( ع ) احساس را دليل بر نفى ادراك حواس در بارهء حق تعالى دانسته آن است كه محال بودن احساس امرى روشنتر مىباشد ، اما اين كه خداوند محسوس نيست به اين دليل است كه أو نه جسم است ونه جسماني وهر چه محسوس باشد يكى از اين دو خواهد بود ، بنا بر اين خداوند محسوس نيست .
( 41228 - 41224 )
35 - ولا تلمسه الأيدي فتمسّه ،
به وسيلهء دستهاى ظاهر نمىتوان با خدا تماس گرفت ، وأو را لمس كرد مشروح معناى عبارت امام ( ع ) اين است كه اگر