براي آنچه در مغز خود پرورانده تحقيقى به عمل نياوردهاند وآيا ممكن است كه ساختمانى بدون سازنده ويا جنايتي بدون جنايتگر پديد آيد ؟
اگر ما يلي ، در بارهء ملخ بينديش كه خداوند برايش دو چشم سرخ آفريد وبراي آنها دو حدقه مانند ماه تابان روشن ساخت ، وگوشى پوشيده وپنهان برايش قرار داد ودهانى به تناسب خلقتش به أو ارزانى كرد ، احساس وى را تقويت كرد ودو دندان كه وسيلهء قطع ودو داس ( شاخك ) كه وسيلهء جمعآورى است به أو عنايت فرمود ، كشاورزان براي زراعت خود از آن مىترسند وقادر بر دفعش نيستند ، اگر چه تمامشان دست به دست همديگر بدهند ، بلكه نيرومندانه پيش مىآيد تا وارد كشتزار شده وآنچه ميل دارد مىخورد ، با آن كه تمام پيكر أو به اندازهء يك انگشت باريك هم نيست .
پس بزرگوار است خداوندى كه تمام ساكنان آسمانها وزمين از روى اجبار يا اختيار در برابرش خاضعانه سجده مىكنند وصورت وجبين برايش به خاك مىسايند وطوق بندگى أو را در حال تندرستى وناتوانى به گردن مىاندازند واز ترس وبيم ، زمام اختيار خود را به وى مىسپارند ، پرندگان مسخّر فرمانش هستند وأو شمارهء پرها ونفسهاى آنها را مىداند ، پاهاى آنها را قدرت مقاومت در دريا وخشكى داده وروزيشان را مقدّر فرموده واقسام وأنواع آنها را مشخص كرده است ، كه اين ، زاغ است وآن عقاب ، يكى كبوتر است وآن ديگرى شتر مرغ هر پرندهاى را به نامى خوانده وروزيش را تكفّل كرده است ، ابرهاى سنگين را ايجاد فرموده وبارانهاى شديد وپى در پى از آن فرو فرستاده وسهم باران هر جايى را مشخّص ساخته است ، پس ( با اين كار ) زمين خشك را آبيارى كرده وگياهان را پس از خشكيدن دوباره رويانده است . »
[ شرح ]
ولو فكروا . . . مدخوله ،
( 40491 - 40476 ) حرف لو براي اين وضع شده است كه نبودن يك امرى را به نبودن امر ديگرى وابسته بداند . ( خواه اين دو امر ، لازم وملزوم باشند يا اين كه هيچ رابطهء ميانشان نباشد ) اما بيشتر در موردى به كار مىرود كه