بناحق گرفتن در موردى است كه حق هم مىتواند باشد ، يعنى بين دو طرف قضية تقابل عدم وملكه باشد « 5 » . واين معنى بطور حقيقي فقط در مورد عقلا صدق مىكند ، نه در مورد مرگ كه مقابل وجود وعدم است مگر به عنوان مجاز واستعاره .
( 54231 - 54228 ) 12 - در اين صفت مرگ را تشبيه به شمشير قاطع وبرندهاى كرده است كه كمتر كند مىشود وواژهء نبوة را براي آن استعاره وآن را به قلّت وكمي توصيف فرموده ، يكى از لطايف أدبي كه شارح در اين جا متذكر مىشود اين است : در هر سه همتاى از اين نه مورد در سخن امام ( ع ) سجع متوازى « 6 » رعايت شده است ، كه از جملهء زائر غير محبوب آغاز وبه جملهء قلّت عنكم نبوته پايان مىيابد .
( 54236 - 54232 ) 13 - كلمهء ظلّ را كه به معناى سايهء محسوس است براي بيماريهاى مرگ آور كه نامحسوس مىباشد استعاره آورده وآن بيماريها را به ابرهاى تاريك كننده تشبيه فرموده است ، زيرا هدف امام ( ع ) از اين سخنان ترساندن انسان از مرگ است وابرهاى تيره كننده وتاريكىزا بهترين وسيلهء ايجاد رعب وترس است كه آدمي خود را در شرف مرگ مىبيند ، چنان كه قرآن نيز اشاره مىكند :
« وَإِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ
« 7 » » كه آغازى براي ترسيدن از مرگ است .
( 54239 - 54237 ) 14 - مرگ را در حالي كه بر انسان فرود مىآيد به مردى تشبيه كرده كه با كمال قدرت وعصبانيت طرف را محكم مىگيرد واز پا در مىآورد وبه اين دليل
هامش
( 5 ) عدم وملكه از اقسام تقابل ودر برابر عدم مطلق يا عدم موجود است وآن نفى چيزى است كه طبعا بايد وجود داشته باشد مثل نابينايى براي انسان وحيوان كه بطور معمول چشم دارند وبينايند ، اما براي سنگ وأمثال آن عدم مطلق يا عدم وجود است زيرا معمولا در اين أشياء نه حس بينايى ونه ابزار آن وجود دارد ( مترجم ) .
( 6 ) البتة در اين فصل از اين خطبه كه رعايت سجع متوازى شده بيشتر از آن است كه شارح بيان كرده وبا مراجعه به متن خطبه شريف معلوم مىشود . ( مترجم )
( 7 ) سوره لقمان ( 31 ) قسمتى از آية ( 31 ) يعنى : وهر گاه كه أمواج خروشان همانند تودههاى ابر آنان را فرا گيرد ، خدا را مىخوانند .