3 - هيچ حالتي از حالات دنيا ثبات ودوامى ندارد .
4 - وارد شوندگان به دنيا از آفتها مصون نيستند .
5 - أحوال آن متفاوت است . أحوال خبر مبتداى محذوف است وتقدير آن چنين است ، أحوالها أحوال مختلفه .
6 - متغيّر بودن حالات آن ، چنان است كه پس از هر حالتي ، حالت ديگرى پيدا مىشود .
7 - خوشى ودلبستگى بدان نكوهيده است ، زيرا لذتهاى آن ، عاقبتى هلاكتزا دارد وآلوده به مرضهاى تيره كنندهء دل وعوارض نامطلوب است وبه اين سبب پيوسته در زبانهاى أغلب مردم مورد مذمت قرار مىگيرد ودر زبان كسى هم كه دنيا به كأم اوست ودر آسايش ورفاه زندگى مىكند ، موقعى كه برخى بيماريهاى فرساينده بر جسم وجان أو عارض مىشود ، دنيا مورد نكوهش ومذمّت واقع مىشود .
8 - هيچ گونه امنيّتى از خطرهاى آن وجود ندارد وانسان در دنيا از خطراتش أيمن نيست ، خطرهايى كه از لوازم ذاتي وتحولاتى وجودي دنياست واستعدادهاى كساني كه بر اثر حركت أفلاك وستارههاى آن ، أموري را مىپذيرند در دنيا مختلف است وأرواح مجرّده ، از سوى حق تعالى به هر پذيرندهاى از آنها آنچه آمادهء دريافتش هست ، افاضه مىكنند .
9 - ساكنان دنيا همواره هدف تيرهاى بلايند ، واژهء اغراض را استعاره از مبتلايان آورده وكلمهء مستهدفه را هم كه از لوازم مشبه به است براي ترشيح ذكر فرموده است ، همچنان كه تيراندازى را استعاره از ايجاد گرفتاريها ، وتيرها را به عنوان ترشيح آورده است .
10 - دنيا با ساكنان خود همان رفتارى را دارد كه با گذشتگان داشته است آنها كه از ايشان عمرشان درازتر وخانههايشان آبادتر وآثارشان بالاتر بود
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص١٦٩