تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
( عفت الآثار ) : آثار محو شد ، ناپديد شد ( نمارق : جمع نمرق ونمرقه ) : متكاى كوچك ( كلكل ) : سينه ( بعثرت القبور ) : قبرها نبش شد ، وآنچه در آن بود بيرون آورده شد ، هر گاه شخصي كالاى فروشى خود را ، هم زند ، وزير ورو كند بطورى كه آنچه در پايين است بالا بيايد وآنچه در بالاست پايين آيد ، مىگويند : ( بعثر الرجل متاعه ) : آن مرد كالاى خود را زير ورو كرد .

[ ترجمه ]

« دنيا سرايى است كه با گرفتارى در آميخته وبه مكر وفريبكارى شهرت يافته است ، همواره بر يك حال باقي نمىماند ، وارد شوندگان به آن سالم نمىمانند احوالش گوناگون واوضاعش در تغيير است خوشى در آن نكوهيده وآسودگى در آن وجود ندارد ، ساكنان دنيا هدف بلايند كه دنيا آنان را با تيرهاى خود نشانه گرفته وبا مرگ نابودشان مىكند . بدانيد اى بندگان خدا ، شما ودنيايى كه در آن قرار داريد در همان مسيري گام برمىداريد كه گذشتگان شما آن را پيموده‌اند ، آنها كه عمرشان از شما درازتر وخانه‌هايشان از خانه‌هاى شما آبادتر وآثارشان از شما بيشتر بود ، صداهايشان خاموش شد واز هوا وهوس افتادند وبدنهايشان پوسيد وساختمانهايشان خالى ماند وآثارشان مندرس شد ، كاخهاى بر افراشته وساختمانهاى استوار وبالشهاى گسترده را به سنگهاى محكم وقبرهاى به لحد چسبيده ، تبديل كردند ، آن قبرهايى كه اطرافشان ويران شده وساختمان آنها با خاك استوار شده است مكان آن قبرها با هم نزديكند ولى آنان كه در قبرها خوابيده‌اند ، غريب وتنهايند در يكجا اجتماع دارند ولى ترسان وهراسانند وگروهى به ظاهر راحتند امّا در واقع گرفتارند ، با وطنهاى خود انس نمىگيرند ، با آن كه با هم نزديك وهمسايه‌اند ، امّا همانند همسايگان با هم آميزش ندارند ، چگونه ميان آنها ديد وباز ديد باشد وحال آن كه پوسيدگى با سينهء خود آنان را خرد كرده وسنگ وخاك ايشان را خورده است ، اكنون تصوّر كنيد كه شما نيز به جاى آنها رفته‌ايد وآن خوابگاه شما را به گرو گرفت ، وآن امانتگاه شما را در آغوش دارد ، پس چگونه خواهد بود حال شما ، وقتي كه كارهايتان سرآيد وقبرها زير ورو شود ؟
« هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما