دلهايشان استعاره از حيات وحركتهاى دلهاى آنان است ، اسناد عاث به كلمهء « جديد البلى » از باب مجاز است ، كلمهء مستسلمات حال است براي جوارح ، وعامل آن هم فعلهاى عاث وسهل است ، و « لام » در لرأيت جواب لو مىباشد ، ودر عبارت « لهم في كلّ فظاعة صفة حال لا تنتقل وغمرة لا تنجلى » با بهترين وموجزترين وجه ، حال مردگان را چنان بيان فرموده است كه هيچ چيز نمىتوان بر آن افزود يا از آن كاست ، با تعبير : پوششى از زشتى ودرماندگى ، سختيها وشدايدى اراده شده كه سراسر وجود أموات را فرا گرفته است ، غذىّ بر وزن فعيل وبه معناى مفعول است ، يعنى : پرورش يافته با ناز ونعمت .
( 52493 - 52441 )
ويفزع إلى السلوه ،
يعنى براي آن كه خود را از مصيبتهاى وارده منصرف كند ، به عياشيها وخوش گذرانيها دست مىزند ، وخندهاش به دنيا كناية از مسرور بودن أو با دنيا وزنان خواننده وآرايشگر آن وتوجّه زياد أو به آنها ، به لحاظ اين كه شادى انسان از چيزى در صورتي تحقق مىيابد كه بر آن بخندد ، ودر عبارت بعد خنديدن را نسبت به دنيا داده وفرموده است : دنيا نيز به أو مىخندد ، كه در اين قسمت مجاز به كار رفته ومنظور ، رو آوردن دنيا به اوست از باب اطلاق سبب غايى كه رو آوردن دنياست ، بر مسبّب كه خندهء آن است ، كلمهء بينا در أصل « بين » والف آن از اشباع فتحه پيدا شده است ، عيش الغفول زندگانى كه از كثرت خوشگذرانى ، غفلت وبىخبرى فراوانى را ببار آورد .
لفظ حسك را ، از دردها وبيماريها وگرفتاريهاى روزگار استعاره « 5 » آورده است ، چون اين أمور مايهء آزار ودرد مىباشد ، وفعل وطى را كه لازمهء مشبّه به
هامش
( 5 ) استعاره به كار بردن لفظ است در غير ما وضع له ، به منظور مبالغهء در تشبيه ، واگر از لوازم مشبه به در كلام آورده شود استعاره ترشيحيه است مثل : رمتني بسهم كه نگاه تشبيه به تير شده ورمى كه از خصوصيات تير است در كلام ذكر شده است . ج 1 شرح عربى ، ص 43