تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
رفته است يعنى شنيدن را كه سبب است ذكر كرده وعلم را كه مسبّب است اراده فرموده است ، وكناية از آگاهى دلها از جزع وفزع وسر وصداى مردگان است كه شنيدنى است . ( 52296 - 52291 )

وتكلّموا من غير جهات النطق ،

يعنى مردگان نه با زبان معمولى وظاهر بلكه با زبان حال وباطن سخن مىگويند . ( 52344 - 52297 )

فقالوا . . . متّسعا ،

امام ( ع ) در اين جمله‌ها ، سخنان مردگان را كه از ميان قبرها ، با زبان حال مىگويند : بيان فرموده است ، در روايت ديگر ، به جاى كلمهء « خلت » كه در عبارت متن آمده است ، كلمهء « خوت » ذكر شده است « 4 » ، لفظ اهدام را كه لباسهاى كهنه است به استخوانهاى پوسيده تشبيه كرده وبه جاى دگرگونى وناراحتى واز هم پاشيدگى كه بر جسم مرده عارض مىشود به عنوان استعاره آورده است ، وممكن است كه لفظ : « أهدام » به معناى كفنها باشد . ( در اين صورت تشبيه واستعاره‌اى نيست ) ، مضجع به معناى قبر است وتوارث الوحشة يعنى وحشت قبر ، وچون از دنيا رفتگان ، از أوضاع وأحوال مردگان وپس از مرگ وحشت داشتند ودر اين حال آن وحشت در بازماندگان آنان نيز باقي است ، از اين رو با لفظ توارث آورده كه گويا اين وحشت را از گذشتگان به ارث گرفته‌اند ، كلمات الربوع الصموت ومساكن الوحشة نيز به معناى قبر است ، معارف صورهم أموري است كه در دنيا وسيلهء شناخته شدن چهرهء ظاهري آنها مىشد . ( 52440 - 52345 )

فلو مثلتهم بعقلك ،

اگر صورتهاى مردگان را در ذهن خود جاى دهى . أو كشف عنهم محجوب الغطاء ويا اگر آنچه از خاكها وكفنها كه وسيلهء پوشش بدنها شده ، از جلو چشمت برداشته شود . حرف واو در جملهء وقدار تسخت حاليّه است ، يقظة قلوبهم : بيدارى
هامش
( 4 ) معلوم مىشود ، كه شارح نسخهء خلت را أصل مىدانسته است . ( مترجم )
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 118 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم