تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
ثمّ إنّ الحسين عليه السّلام لمّا علم أنّهم مقاتلوه سأل عمر بن سعد المهادنة ، وترك القتال بواحدة من ثلاث : أن يرجع إلى موضعه الّذي جاء منه . أو يمضي إلى بعض البلاد يكون كأحدهم . أو يمضي إلى يزيد ، فيرى فيه رأيه . فقال عمر بن سعد : أخاف أن تهدم داري . ابن نما ، مثير الأحزان ، / 25 فأتاه عمر بن سعد فقال : ما هذا المسير يا أبا عبد اللّه ؟ قال : سرت إلى قوم غرّوني بكتبهم ، ولا مردّ للقضاء . وإنّي أسأل منكم إحدى ثلاث خلال : إمّا أن تتركوني أرجع من حيث جئت . وإمّا أن تخلّوا بيني وبين الطّريق إلى الأعاجم ، أقاتل فيهم حتّى أموت ،
هامش
- نزد من بيا كه يكديگر را ملاقاة كنيم ومحل تلاقى ميان دو لشگر خواهد بود . » عمر نزد أو رفت . هردو نشستند ومدتي دراز گفتگو كردند . بعد از آن ، هريكى از آن‌دو به محل خود برگشتند . مردم هم شايع كردند كه حسين به عمر گفته كه : « من با تو نزد يزيد برويم وهردو لشگر را به حال خود بگذاريم . » عمر گفت : « من مىترسم كه خانهء مرا ويران كنند . » حسين گفت : « من يك خانهء بهترى براي تو خواهم ساخت . » گفت : « املاك ومزارع مرا مىگيرند . » گفت : « من بهتر وبيشتر از آنها در حجاز به تو خواهم داد . » عمر نپذيرفت واكراه داشت ومردم هم نشنيده وبر مذاكره آگاه نشده شايعاتى منتشر كردند . گفته شده ، حسين به عمر گفته بود : « يكى از سه كار را از من بپذيريد ! يا من به محل خود كه از آن‌جا آمده‌ام مراجعت كنم ( حجاز ) ؛ يا اين‌كه خود دست به دست يزيد بگذارم وأو خود مىداند چه بايد بكند . يا اين‌كه مرا به هر يكى از مرزهاى اسلام روانه كنيد كه من يكى از اهالى همان مرز محسوب شوم ؛ كه هرچه به اهالى مرز از سود وزيان برسد ، به من هم برسد . » از عقبه بن سمعان روايت شده [ است ] كه چنين گويد : من با حسين از مدينه تا مكة واز مكة تا عراق همسفر بودم واز أو جدا نشدم تا وقتي كه كشته شد ومن گفتگوى أو را با ( عمر بن سعد ) شنيدم . به خدا قسم أو برخلاف شايعات مردم هيچ تمكين نكرد وهرچه از أو خواسته شد ، تسليم نشد وحاضر نشد كه دست به دست يزيد بگذارد ؛ يا اين‌كه در يكى از مرزها أقامت كند . أو فقط گفت : « بگذاريد من به جايى كه از آن آمده‌ام ، برگردم . يا مرا آزاد بگذاريد كه در اين سرزمين فراخ بروم تا ببينم كار مردم به كجا خواهد رسيد . » آنها هم أجابت وموافقت نكردند . بعد از آن ، حسين با عمر بن سعد چند بار ، سه يا چهار دفعه ملاقاة كرد . خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 159 - 160