تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
قال : فجاء حتّى سلّم على الحسين ، وأبلغه رسالة عمر بن سعد « 1 » إليه له « 1 » ، فقال الحسين : كتب إليّ أهل مصركم هذا أن اقدم ، فأمّا إذ كرهوني فأنا أنصرف عنهم . قال : ثمّ قال له حبيب بن مظاهر : ويحك يا قرّة بن قيس ! أنّى ترجع إلى القوم الظّالمين ! انصر هذا الرّجل الّذي بآبائه أيّدك اللّه بالكرامة وإيّانا معك . فقال له قرّة : أرجع إلى صاحبي بجواب رسالته ، وأرى رأيي . قال : فانصرف إلى عمر بن سعد فأخبره الخبر ، فقال له عمر بن سعد : إنّي لأرجو أن يعافيني اللّه من حربه وقتاله . « 2 »
هامش
( 1 ) ( 1 - 1 ) [ في الإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه : « إليه » ، ولم يرد في العبرات ] . ( 2 ) - گويد : عمر بن سعد خواست عزره بن قيس احمسى را سوى حسين عليه السّلام فرستد . به أو گفت : « پيش وى برو وبپرس ، براي چه آمده وچه مىخواهد ؟ » گويد : عزره از جمله كساني بود كه به حسين نامه نوشته بودند وشرم كرد كه پيش وى رود . گويد : اين كا را به سرانى كه به حسين نامه نوشته بودند ، عرضه كرد . اما همگى دريغ كردند ونپذيرفتند . گويد : كثير بن عبد اللّه شعبى كه يكه‌سوارى دلير بود واز هيچ‌كارى روىگردان نبود ، پيش وى آمد وگفت : « من پيش وى مىروم . به خدا اگر بخواهى ، به غافلگيرى مىكشمش . » عمر بن سعد گفت : « نمىخواهم به غافلگيرى كشته شود . پيش وى برو وبپرس براي چه آمده ، چه مىخواهد ؟ » گويد : كثير بيامد وچون أبو ثمامهء صاعدى أو را بديد ، به حسين گفت : « اى أبو عبد اللّه ! خدايت قرين صلاح بدارد . شرورترين مردم زمين كه به خونريزى وغافل‌كشى از همه جسورتر است ، سوى تو آمده . » گويد : أبو ثمامة نزديك وى رفت وگفت : « شمشير خويش را بگذار . » گفت : « نه ، من فرستاده‌ام ! اگر گوش مىگيريد ، پيامى را كه به من داده‌اند ، مىرسانم واگر ابا داريد ، از پيش شما بازمىروم . » گفت : « من دستهء شمشيرت را مىگيرم ، آن‌گاه مقصود خويش را بگوى . » گفت : « به خدا نبايد دست به آن بزنى . » گفت : « پيامى را كه آورده‌اى ، بگوى ومن از طرف تو مىرسانم . نمىگذارم نزديك شوى كه تو بدكاره‌اى . » گويد : پس به هم ناسزا گفتند وكثير پيش عمر بن سعد رفت وقضية را با وى گفت . گويد : پس از آن ، عمر بن سعد ، قرة بن قيس حنظلي را پيش خواند وگفت : « اى قرة واى تو ! حسين را ببين واز أو بپرس براي چه آمده وچه مىخواهد ؟ » -